تبليغاتX
ناصر اصغری -

جمهوری اسلامی، از اینجا! (٣)

بحران آخر جمهوری اسلامی

 

ناصر اصغری

اما چرا بحران‌ها در جمهوری اسلامی كاهش نیافتند؟ چرا هر روز بحرانی بر بحران روز پیش افزوده شد و كار به جائی كشید كه در آخرین پله از این بحران‌ها، بر روی همدیگر اسلحه كشیدند؟

در یك سطحی می توان گفت كه جمهوری اسلامی با بحران‌های اقتصادی، سیاسی، نسلی و فرهنگی از همان روز سر كار آمدنش روبرو شد. همچنانكه پیشتر گفتم، جمهوری اسلامی برای درهم شكستن تلاش مردم انقلاب كرده متولد شده بود. بحران‌های سرمایه داری در ایران زمان شاه غیرقابل حل شدند و با اعتراض میلیونی جامعه روبرو شد. این اعتراضات منجر به انقلاب ۵٧ شد كه نهایتا شاه را سرنگون كرده و بعد از یك دوره دو سه ساله، با سركوب شدید جمهوری اسلامی روبرو شد و شكست خورد. اما هیچ بحرانی را نمی شود برای دوره ای طولانی با سركوب از چشم جامعه دور نگه داشت. در عوض بحران‌هایی كه رژیم جمهوری اسلامی با آن روبرو شد، بقول خودشان دقیقه ای شدند.

بحران اساسی ای كه جمهوری اسلامی با آن روبرو بوده، بحران سیاسی است. این بحران، بحران‌های اقتصادی، نسلی، فرهنگی و غیره را تشدید كرده است. جمهوری اسلامی یك حكومت اسلامی است و همواره خواسته است بر اقتصاد سرمایه داری قرن ٢٠ و ٢١، قوانین شرع اسلام ١٤٠٠ سال پیش دوره پیشافئودالی سوار كند. برای خلاصی از این وضعیت، هر از گاهی بخشی از رژیم مجبور بوده كه خودش را "جناح معتدل"، "میانه رو"، "جناح اصلاحات" و غیره تعریف كند تا بلكه بتواند در بازار جهانی ادغام شده و قوانین آناكرونیستی اسلامی را بر اقتصاد و سوخت و ساز اقتصادی شل كند. همه این تلاش‌ها با واقعیت سر سخت ایدئولوژی اسلامی روبرو شدند. دوستان استراتژیك این ایدئولوژی نمی توانست در میان اقتصاد غالب جهان سرمایه داری باشند؛ بلكه باید دنبال دوستانش در میان "ضدامپریالیستها" گشت. یك چنین موضوعی باعث میشد كه "معتدلین و میانه روها و اصلاحاتچی ها" همیشه دست را به "بنیادگراها" ببازند.

سركوب زنان و كوتاه كردن دست آنها در اقتصاد و بازار كار، سركوب نسل جوانی كه نمی تواند تحجر اسلامی را با زندگی ای كه در دو قدمی خود شاهد آن است بپذیرد، فتواهای هر امام جمعه و آخوندی كه می تواند هر دقیقه تولید را در یك واحد تولیدی متوقف كند و یا رابطه ایران را با یك قطب اقتصادی وارد بحران بكند و غیره، سرمایه گذاری در ایران را تقریبا غیرممكن كرده است. سرمایه دار ایرانی فعلا سرمایه اش را در تجارت و دلالی بكار گرفته است و حاضر نیست سرمایه اش را در جامعه ای كه هر آن ممكن است منفجر شود، ریسك كند. سرمایه دار خارجی هم تا زمانی كه چین و هند و برزیل و مكزیك و غیره را دارد، حاضر نیست با یك چنین وضعیتی در ایران سرمایه گذاری كند. یك چنین وضعیتی فقر جامعه ای را كه جمعیتش در عرض ٣٠ سال گذشته دو برابر شده، غیرقابل تحمل كرده است. یك چنین وضعیتی جمهوری اسلامی و جناحها و باندهایش را با یك بحران دیگر روبرو كرد و آن هم بحران حكومت كردن است. به تفسیری می شود آن را بحران سركوب هم نامید. این بحران خودش را بیشتر از هر دوره ای، در انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری اسلامی بروز داد. جناح "اصلاحاتچی" جمهوری اسلامی خود را با این دوراهی روبرو می دید كه دیگر نمی توان با یك چنین وضعیتی حكومت كرد. مقولاتی چون "جامعه مدنی"، "اصلاحات سیاسی" و غیره حاصل این بحران بودند. این جناح می گفت كه دیگر حكومت كردن با زور سرنیزه امكان پذیر نیست و گرنه حكومت سرنگون می شود. جناح مقابل هم می گفت كه حكومت اسلامی بدون سركوب و زور امكان پذیر نیست و اگر سرنیزه را برای یك لحظه هم از فرق سر مردم پائین بیاورد، سرنگون می شوند. یعنی در واقع راه سومی وجود نداشت و ندارد و هر دو هم درست می گویند؛ كه این خود راه سومی، منتها خارج از جنگ باندهای رژیم است. رژیم جمهوری اسلامی به پایان حكومت خود رسیده است. اگر حتی یك ذره آزادی بدهند، كه مورد نظر باند دو خردادی رژیم بود، مردم همه آزادی را می خواهند و این فقط در كنار زدن جمهوری اسلامی امكان پذیر است. اگر هم به روال گذشته تكیه كنند، هم اكنون به چالش كشیده شده اند و در حال سرنگونی هستند.

جنگ و جدال در محدوده این عرصه از بحران، نهایتا بین دو سنگین وزن جمهوری اسلامی در جریان می بود: رفسنجانی و خامنه ای. با تمام اختلافاتی كه كسی بخواهد بین رفسنجانی و عبدالله نوری یا عطاالله مهاجرانی و یا ابراهیم یزدی پیدا كند، بالاخره راهش به درگاه رفسنجانی است. طرف مقابل هم همینطور. اكنون دیگر این اختلافات به نقطه نهائی رسیده و هر یكی جای پای خود را در نهادی محكم كرده است. یكی حوزه علمیه قم را دارد، دیگری مجمع تشخیص مصلحت را. یكی رهبر است، دیگری رئیس مجلس خبرگان. یكی سپاه و شورای نگهبان را در دست دارد، دیگری مجمع روحانیون مبارز و مجلس و خانه كارگر را. اختلافات اینها حتی به خارج از مرزهای ایران هم رسیده است. اكنون موقعیت اینها در بین حزب الله لبنان، در نجف و كربلا و غیره هم دچار چنین سرنوشتی شده است. آنچه كه در این بین مهم است، این نكته است كه لاینحل بودن بحران‌هائی كه رژیم جمهوری اسلامی با آن روبرو بوده، شكاف عمیقی را در صفشان ایجاد كرده كه برنده آن فقط طبقه كارگر و مردم معترض و انقلابی خواهند بود. به این نكته و نكات دیگر در بخشهای دیگر این مقاله خواهم پرداخت.

١ ژوئیه ٢٠٠٩

ــــــــــــــــــ

توصیه میكنم به مقاله با ارزش منصور حكمت، "بحران آخر: ريشه هاى سياسى بن بست اقتصادى رژيم اسلامى" در لینك زیر نگاهی بیاندازید:

http://hekmat.public-archive.net/fa/0690fa.html

+ نوشته شده در 2009/7/2ساعت 22:54 توسط ناصر اصغری |