تبليغاتX
ناصر اصغری -

جمهوری اسلامی، از اینجا! (٢)

پراكندگی صفوف دشمن

ناصر اصغری

 

در یك نقل قول كلاسیك، یكی از سه شروط وقوع انقلاب، پراكندگی صفوف هیأت حاكمه و یا عدم توانائی حكومت كردن از جانب هیأت حاكمه است. چنین پراكندگی ای حاصل بحران‌هائی است كه هیأت حاكمه قادر به حل آنها نیست. جمهوری اسلامی اما خود حاصل بحران در صفوف بورژوازی، حتی قبل از سر كار آمدن بود. حاصل شكست انقلاب ۵٧ بود. مردم در گرماگرم انقلاب هیچگونه وعده و وعیدی از شاه و نخست وزیران "لیبرال" و غیرلیبرالش قبول نكردند. به كمتر از رفتن آن رژیم رضایت نمی دادند. برای به خانه فرستادن مردم، خمینی، كه بی بی سی او را در ماه و سمبل مبارزه علیه شاه كرده بود، اتفاقا وعده‌هائی داد كه بخاطر مخالفت با بعضی از آنها با رژیم پهلوی در افتاده و تبعید شده بود. آزادی پوشش لباس به زنان، حق رأی همگانی، تقسیم اراضی و غیره از حقوقی بودند كه خمینی سرسختانه با آنها مخالفت كرده بود. ایشان همچنین وعده آزادی احزاب سیاسی، رایگان كردن مایحتاج اولیه مردم، مانند آب و برق و نفت و غیره را نیز داد. "شورای انقلاب" قبل از انقلاب كه شامل مرتجعینی چون بازرگان، مطهری و رفسنجانی بود، از طرف خمینی مأمور شدند كه مبارزات كارگران نفت را در نطفه، با صدا خفه كن، خفه كنند. در همان اولین روزهای بعد از سرنگونی رژیم شاه، بازرگان و فروهر كه از یاران نزدیك خمینی بودند، در دولت موقت برای جامعه و بطور مشخص كارگران معترض خط و نشان كشیدند. اسلحه بر زمین افتاده رژیم پهلوی را بلند كرده با همان سیاست و منطق شروع به سركوب انقلاب كردند.

باندهای مختلف تشكیل دهنده حكومت تازه به دوران رسیده، با همه اتحادی كه در سركوب جنبش اعتراضی و انقلاب مردم با همدیگر داشتند، در درون خود مخالفت‌های خونین و آشتی ناپذیری نیز داشتند. خمینی چتری برای آشتی دادن همه آنها بود. از "خط امام" كه شامل توده ای ـ اكثریتی ها و میرحسین موسوی و غیره می شد تا حجتیه ایها و تا "لیبرالهای" جبهه ملی و نهضت آزادی و حزب رنجبران و تا قمه كشهای نعمتی و حیدری، در یك جبهه بر علیه انقلاب و زیر پرچم خمینی سازمان یافته و در عاشورا و تاسوعا سینه و زنجیر می زدند. بهر رو محققی كه كارش خم شدن بر، و موشكافی باندهای مختلف این رژیم است، می تواند در یك كاغذ A4 مخالفت‌های اینها را با مدرك و تاریخ و همچنین با تفصیل نشان داده و توضیح دهد. این اختلافات و دشمنی ها نه تنها هیچوقت كاهش نیافت؛ بلكه با مرگ خمینی وارد عرصه باز و خونینی نیز شد. تا زمانی كه خمینی زنده بود، بمرور زمان تعدادی از خودی‌هایشان مثل بنی صدر و حزب رنجبرانش، توده ای و اكثریتی ها و غیره غیرخودی شدند. مخالفت‌های این باندها ـ كسانی كه مارك لیبرال و چپ بر خود نداشتند ـ در سال ٧٦ دیگر صورتی علنی و رسمی بخود گرفت؛ بخصوص وقتی كه رهبری كه قرار بود فراجناحی باشد، رسما و علنا در سنگر ناطق نوری ظاهر شد و مردم با دیدن ایشان در این سنگر، طرف مقابل ایشان را تقویت كردند كه اختلافاتشان عمیقتر شود.

اما اختلافات اینها در بعد از پایان دوره دوم ریاست جمهوری اسلامی خاتمی به معنای واقعی كلمه خونین شد. ترور حجاریان و وارد كردن سپاه پاسداران در دستكاری آرأ به نفع احمدی نژاد نمونه هائی از طلیعه های این اختلافات خونین هستند. رو كردن دست همدیگر در ملاءعام، مانند پرده برداشتن از دزدیهای همدیگر در مجلس و در مناظره های تلویزیونی چنان بعدی بخود گرفت كه احمدی نژاد رسما گفت كه اگر مجددا انتخاب بشود حساب اینها را خواهد رسید. حسین شریعتمداری، سردبیر روزنامه كیهان و نماینده رهبر در این روزنامه، رسما خاتمی را تهدید به سرنوشت بی نظیر بوتو كرد. مردمی كه دل پُری از اینها داشتند، متوجه موقعیتی شدند كه می شد با آن، كار رژیم را یكسره كرد. اگر دوره ای دوستان كمی دورتر خمینی مانند بنی صدر، توده ای ـ اكثریتی ها و حزب رنجبران از دایره خودیها رانده شدند، در دوره اخیر نزدیكترین دوست و مرحم راز ایشان، هاشمی رفسنجای هم از گزند دعواهای درونی در امان نمانده و فرزندان ایشان در فرودگاه، حین فرار دستگیر می شوند. شكنجه گران دهه شصت اكنون دیگر كاملا غیرخودی هستند. سران حزب مشاركت و مجاهدین انقلاب اسلامی كه روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی دستگیر شدند، از نزدیكترین كسان این حكومت و از سازماندهندگان وزارت اطلاعات و دم و دستگاه مخوف شكنجه و جاسوسی این رژیم بودند. میرحسین موسوی، كه در دوره نخست وزیری ایشان بیشترین تعداد مخالفین این رژیم اعدام شدند، اكنون اپوزیسیون شده است!؟ كروبی كه یكی از بزرگترین آیت‌الله‌های این دم و دستگاه بود، به همان سرنوشت دچار شده است. این اختلافاتی كه به آنها اشاره شد در رده بالای حكومت است. حال همه اینها در رده های پائین دولت هم برای خودشان دفتر و دستك و یا بقول جامعه، مافیایی دارند. گرچه سپاه در دست احمدی نژاد و یاران ایشان است، اما رفسنجانی، میرحسین موسوی و كروبی هم آنجا برای خودشان نوچه ها و دستهای قدرتمندی دارند. جنگ صرفا بین یك باند كوچكتر با یك باند بزرگتر نیست. چیزی مثل دعوای بنی صدر و خمینی نیست. بیخود نیست كه رفسنجانی در واكنش به خامنه ای كه گفته بود دچار سرنوشت بنی صدرش می كند، گفته بود: نه تو خمینی هستی و نه من بنی صدر. رفسنجانی خودش را صاحب این دولت می داند. در سفرش به عراق از او حتی محترمانه تر از احمدی نژاد و مقامات رسمی دولت پذیرائی كردند. همه اینها را گفتم تا به این حقیقت اشاره كنم كه دعواهای باندهای رژیم به یك نقطه بی برگشت رسیده و رسما خون همدیگر را می ریزند.

اما شكاف درون حكومتیان به هیچ وجه از بدطینتی و بدعنقی آنها نیست. فشار از پائین باعث شكاف در بالا شده است. هرچه فشار در پائین بیشتر باشد، شكاف در بالا عمیقتر می گردد؛ سرنوشتی كه جمهوری اسلامی به آن دچار شده است. دعواهای اینها علاوه بر اینكه می خواهند بر منابع هر چه بیشتری در این جامعه برای دزدیهای میلیارد دلاری دست بیاندازند، بر سر این نیز هست كه باندی كه اكنون دولت را تشكیل داده، نمی تواند به بهترین وجهی منافع كل آنها را نمایندگی و حفظ كند.

٢٧ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/27ساعت 21:50 توسط ناصر اصغری |