تبليغاتX
ناصر اصغری -

انترناسیونال ٢٩٨

ناصر اصغری

 

انتخابات؛ دو یادداشت

 

محجوب، كارگران و میرحسین موسوی

 

علیرضا محجوب، یكی از نمایندگان مجلس اسلامی و دبیركل خانه كارگر رژیم اسلامی این روزها تور تبلیغاتی برای جلب حمایت از میرحسین موسوی براه انداخته و اعلام كرده است كه "هیچ كس به اندازه میرحسین موسوی در تحكیم پایه های تأمین اجتماعی مؤثر نبوده است". در خصوص این تور و این اظهارنظر اشاره به چند نكته خالی از لطف نیست.

١) محجوب یكی از قاتلین كارگران است كه در همدستی با میرحسین موسوی در زمان نخست وزیریشان، شوراها و دیگر تشكل‌های كارگری را متلاشی و قلع و قمع كرد؛ و رهبران و فعالین كارگری را كرور كرور بیكار، زندانی، تبعید و اعدام كرد. ایشان در هر دوره ای از مضحكه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، از یكی از جنایتكاران رژیم اسلامی حمایت كرده است. در دوره قبل، از منفورترین چهره رژیم، هاشمی رفسنجانی، حمایت كرد. كارگران هم با برهم زدن معركه گیریشان در استودیوم آزادی حسابش را كف دست هم او و هم ملیجك‌های خانه كارگر گذاشتند.

٢) جنبش كارگری از بخت بدتر میرحسین موسوی حداقل امسال لات و لوتهای خانه كارگر و شوراهای اسلامی كار را با ارائه قطعنامه مستقل خود دراول ماه مه به كنج خانه هایشان راندند و مراسم دولتی شان را كه یك مراسم كاملا خصوصی بود و بدور از خشم و نفرت كارگران در حضور خدا میداند كدام شخصیت منفور دیگر رژیم برگزار كردند. كار اینها نشست و برخواست با سران منفور و جانی رژیم است، نه كارگران! كارگران این را خوب می دانند!

٣) كارگران می دانند كه وضعیت امروز معیشت شان و آینده تیره و تار و بی آیندگی شان در جمهوری اسلامی، با دوره نخست وزیری میرحسین موسوی و كشتارهای دهه ٦٠ كه ایشان یكی از اصلی ترین شخصیت‌های رژیم در آن دوره بود، شروع شد. هیچ اندازه تبلیغ دروغینی نمی تواند پرده ساتری بر این واقعیات تلخ بگستراند.

٤) كارگران نباید روز انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در خانه بنشیند. باید به خیابان‌ها بریزند و در اتحاد و همدستی با دیگر مردم معترض، با جوانان، زنان و همه جامعه صندوقهای رأی را بر سر مزدوران رژیم بكوبند. باید چرخ تولید را متوقف كنند. باید به خیابان بیایند و در این روز خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط كلیه زندانیان سیاسی، از جمله كارگران زندانی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی، جعفر عظیم زاده، سعید یوزی، محمد اشرفی، حسین اكبری، عبدالله وطن خواه، فرزاد كمانگر، ... بشوند.

 

كارگران دلیلی ندارند كه در این انتخابات شركت كنند، مگر اینكه با پاهایشان برای برهم زدن بازی و معركه گیری اسلامی به خیابانها بیایند و یك صدا مرگ این رژیم را فریاد بزنند. كارگران باید چرت محجوب و امامانش را پاره كنند و برای همیشه از شر آنها، كه نه تنها بانی بدبختی بخش عظیمی از انسانهای این جامعه هستند، بلكه خود مستقیما در چاقوكشی و قمه زنی، و در بریدن زبان فعالین كارگری شخصا و مستقیما دست داشته اند خلاص شوند.

 

هیچ چیزی این واقعیت را نمی تواند بپوشاند كه جامعه ایران تحت حكومت اسلامی به یك جهنم به معنی واقعی كلمه تبدیل شده است. كارگران خود در جهنمی قرنطینه در این جهنم هستند كه نمی توانند به قهقرا رفتن وضعیت معیشتی خود را جز با برده‌داری سرمایه داری توأم با بربریت ارباب رعیتی اسلامی توضیح دهند. كارگری كه در یك دوره نه چندان دور تاریخی، در انقلاب ۵٧ برای بهبود وضعیت خود در این انقلاب فعالانه شركت كرده و رژیم سلطنتی را به زباله دان تاریخ روانه کردند، باید بار دیگری در انقلابی دیگر كه پیش رویشان است فعالانه شركت كند و این بار به كمتر از سوسیالیزم هم رضایت ندهد!

 

اكنون دیگر كسی صاحب "انقلاب فرهنگی" نمی شود

 

دعوای میرحسین موسوی و عبدالكریم سروش سر اینكه چه كسی جانی اصلی "انقلاب فرهنگی" است، تماشائی است.

زیر فشار جنبش اعتراضی به میرحسین موسوی و اینكه ایشان در قلع و قمع مخالفین رژیم در سال‌های ٦٠ و ٦٧ دست داشته است، محمود دولت آبادی به دفاع از ایشان و در واكنش به دفاع سروش از كاندیداتوری مهدی كروبی، و همچنین كم كردن فشار جنبش اعتراضی بر موسوی، از "انقلاب فرهنگی" رژیم اسلامی یاد كرده كه در سال ١٣۵٩ با حمله اراذل و اوباش اسلامی به دانشگاه‌ها و برای اسلامی كردن این مراكز، ده‌ها تن از دانشجویان را كشته و زخمی كردند و دانشگاه‌ها را برای چند سال به تعطیلی كامل كشاندند. سروش كه سر دسته این اوباشان بود، می گوید میرحسین موسوی كه برای تخطئه ایشان اینچنین به سروش حمله می شود، یكی از اعضای اصلی ستاد "انقلاب فرهنگی" بود.

با فرمان آیت الله خمینی، جلاد جماران، ستادی برای پاكسازی و اسلامی كردن دانشگاه‌ها از كمونیست‌ها و دیگر آزادیخواهان تشكیل شد كه اعضای اصلی آن عبدالكریم سروش، محمد جواد باهنر، علی شریعتمداری، مهدی ربانی املشی، جلال الدین فارسی، شمس ال احمد و حسن حبیبی بودند. با فرمان دیگری از خمینی و با پیشنهاد خامنه ای و رفسنجانی در سال ٦٢، این ستاد با اضافه شدن تعدادی دیگر، از جمله سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی تكمیل گردید.

"انقلاب فرهنگی" كه اكنون این چنین بلای جان جانیانی چون سروش و میرحسین موسوی شده است، تنها یكی از صدها قتل عام جمهوری اسلامی است كه در هر كدام از آنها رد پای حداقل یكی از این مقامات اصلی رژیم را می بینید. حمله های مكرر و پی در پی به كردستان، قتل عامهای قارنا و قلاتان، حمله به تركمن صحرا، ربودن و سربه نیست كردن چهار تن از رهبران شوراهای تركمن صحرا، قتل عام‌های سال ٦٠ و ٦١ و ٦٧، به گلوله بستن كارگران خاتون آباد، بیكارسازی های میلیونی، عدم پرداخت دستمزدهای كارگران، حمله به مراسم اول مه ٨٨، حمله به تجمع كارگران بیكار در اصفهان، جنگ خانمان برانداز ٨ ساله با عراق، و صدها قتل و جنایت دیگر كه هر كدام كافی است پرونده حكومتی را برای همیشه ببندد، زیر بغل جانیانی چون خاتمی، میرحسین موسوی، رفسنجانی، سروش، خامنه ای و غیره است كه روزی راهی دادگاه‌های بین المللی برای پاسخگوئی به جنایت بر علیه بشریت خواهند بود.

اگر روزی روزگاری این جانیان با افتخار قصاوت‌هائی چون "انقلاب فرهنگی" را زیور دكور یادگارهای خود كرده بودند، اكنون حتی در كلاس درس فیلسوف دروغین اسلامی دانشگاه‌های آمریكا و تورهای سخنرانی انتخاباتی امید دولت آبادی و محجوب هم همچون شبحی در برابرشان قد علم می كند و خواب راحت را از آنان سلب كرده است. اگر دیروز دانشگاه را با فلسفه فیلسوفان اسلامی به خاك و خون كشیدند كه به خیال واهی خود از كمونیسم و عدالتخواهی رهائی یابند، امروز نسل دیگری از دانشگاهیان در برابرشان قد علم كرده است كه یادواره جنایت‌های "انقلاب فرهنگی" را تزئین سالن سخنرانی آنها می كند.

كور خوانده اند كه می توانند حافظه تاریخ را پاك كنند.*

+ نوشته شده در 2009/5/29ساعت 11:21 توسط ناصر اصغری |