تبليغاتX
ناصر اصغری

اعتراضات مردم چه بلائی سر "مرتضی محیط"ها می آورد؟

دوستی به اسم محمود كلانتری نوشته ای در باره مرتضی محیط نوشته اند كه از جهاتی هم جالب است و هم گویای حال "چپ"های مثل مرتضی محیط. اجازه بدهید قسمتی از نامه محمود كلانتری را اینجا نقل قول كنیم. "در طول چند هفته‌ی اخیر شاهد اظهار نظرها و جبهه‌گیری‌های «بدیع» و عجیبی از آقای مرتضی محیط بوده‌ایم. ایشان چنان جمله‌های حیرت‌انگیزی ارائه می‌کنند که تنها واکنش ممکن به آن سکوت است: «جیمز پتراس چه می‌فهمد در ایران چه خبر است؟»، «جوادی آملی به اپوزیسیون پیوسته است.» ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/7/17ساعت 8:3 توسط ناصر اصغری |

جمهوری اسلامی، از اینجا! (٣)

بحران آخر جمهوری اسلامی

 

ناصر اصغری

اما چرا بحران‌ها در جمهوری اسلامی كاهش نیافتند؟ چرا هر روز بحرانی بر بحران روز پیش افزوده شد و كار به جائی كشید كه در آخرین پله از این بحران‌ها، بر روی همدیگر اسلحه كشیدند؟

در یك سطحی می توان گفت كه جمهوری اسلامی با بحران‌های اقتصادی، سیاسی، نسلی و فرهنگی از همان روز سر كار آمدنش روبرو شد. همچنانكه پیشتر گفتم، جمهوری اسلامی برای درهم شكستن تلاش مردم انقلاب كرده متولد شده بود. بحران‌های سرمایه داری در ایران زمان شاه غیرقابل حل شدند و با اعتراض میلیونی جامعه روبرو شد. این اعتراضات منجر به انقلاب ۵٧ شد كه نهایتا شاه را سرنگون كرده و بعد از یك دوره دو سه ساله، با سركوب شدید جمهوری اسلامی روبرو شد و شكست خورد. اما هیچ بحرانی را نمی شود برای دوره ای طولانی با سركوب از چشم جامعه دور نگه داشت. در عوض بحران‌هایی كه رژیم جمهوری اسلامی با آن روبرو شد، بقول خودشان دقیقه ای شدند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/7/2ساعت 22:54 توسط ناصر اصغری |

انقلاب مردم، توده ایها و ماجرای شتر و روباه

 

ناصر اصغری

با مشاهده تحركات توده ای ـ اكثریتی ها در تقابل با اعتراضات این دوره به جمهوری اسلامی، یاد مثل شتر و روباه، كه اخیرا دوستی برایم تعریف كرد، افتادم. می گویند روباهی به شتری گفت كه یه روز می خورمت. شتر هم بهش خندید كه تو روباه فكسنی، چطور میتونی مرا بخوری. تا اینكه روزی شتر خودش را به مردن می زند و روباه سر رسید و شتر را مرده می بیند. ابتدا برای مطمئن شدن چند بار شتر را گاز می گیرد. وقتی كه "مطمئن" شد كه شتر مرده است، اول محاسبه كرد كه چكار كند. با خودش فكر كرد كه اگر اینجا بخورمش، گرگ سر می رسد و نمی گذارد بخورم؛ پس بهتر است به سوراخم ببرم. روباه دم شتر را محكم به دم خودش می بند و شروع می كند به زور زدن كه "لاشه" شتر را به سوراخش ببرد. چند بار كه زور می زند و شتر هم كه مطمئن می شود دمشان محكم به هم گره خورده است، بلند می شود و روباه را با خود می كشد. در همین حین گرگ سر می رسد و از روباه می پرسد كه كجا می رود؟ روباه هم در جوابش می گوید كه فعلا هر جا شتر برد او هم هست.

این اما ماجرای توده ای ـ اكثریتی های خط امامی است. هر جائی كه رهبران خط امام اینها را ببرند، اینها هم به آنجا می روند. خط امامشان حتی اگر امروز هم نیافتند، چند صباحی بیشتر به افتادنشان نمانده است.

واقعا چه كسانی وقیح تر از توده ایها هستند كه در اعتراضات میلیونی به جمهوری اسلامی، این چنین تلاش برای سر پا نگه داشتن آن را دارند؟! ترسشان را ما متوجه هستیم كه اگر رژیم اسلامی بیافتد، پرونده دست داشتن توده ای ـ اكثریتی ها در كشت و كشتار مردم به دست جامعه خواهد افتاد. فعلا دارند زیر شنل احمدی نژاد ـ رادان ناخونهای پر از چركشان را می جوند. تضمین می كنیم كه این خاكریز دفاع از جمهوری اسلامی را نیز از سر راه برداریم.

٢٧ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/28ساعت 10:55 توسط ناصر اصغری |

كارگران و راسیسم جمهوری اسلامی

 

ناصر اصغری

طبق اخباری كه اخیر روی سایتها رفته است، به جزء دو نفر از بازداشت شدگان مراسم اول مه ٨٨، بقیه دستگیر شدگان، با پرداخت وثیقه های سنگینی آزاد شده اند. سعید یوزی و كاوه مظفری روز ٢ تیر و روز قبل از آن هم جعفر عظیم زاده و غلامرضا خانی از آخرین این دستگیر شدگان بودند.

اعتراض بین المللی به دستگیری این كارگران، و جنبش اعتراضی اخیر كه می رود تا درب زندانها را جا كنده و كلیه زندانیان سیاسی را آزاد كند، در عقب نشینی رژیم و تحمیل آزادی فعالین كارگری نقش تعیین كننده ای داشته اند. اما تا فرارسیدن آن روز، باید رژیم اسلامی فشار اعتراضات بین المللی برای آزادی كلیه زندانیان سیاسی را همچنان بر خود احساس كند. منصور اسانلو و ابراهیم مددی، از اعضای هیئت مدیره سندیكای كارگران شركت واحد تهران و حومه همچنان در زندان بسر می برند و تحت فشارهای فیزیكی و روحی شدیدی قرار دارند.

موضوع مهم دیگری در همین رابطه، عدم آزادی دو تن از بازداشت شدگان اول مه ٨٨، مهدی فراهی شاندیز و سعید رستمی، است كه دلیل خودداری رژیم از آزادی سعید رستمی عمدتا محل تولد وی بوده است. رژیم اسلامی برای آزادی مهدی فراهی شاندیز یك قرار وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی تعیین كرده، كه همانند تمامی برخوردهای این رژیم به كارگران و شهروندان این جامعه غیرانسانی و اسلامی است. در اطلاعیه ای از "اتحادیه آزاد كارگران ایران" آمده است كه رژیم احتمالا سعید رستمی را از ایران اخراج كرده و به افغانستان باز می گرداند.

گرچه عرصه مبارزه با راسیسم دولتی و رسمی جمهوری اسلامی، عرصه ای تازه برای كارگران نبوده است، اما در مبارزات و اعتراضات پیش روی حتما این موضوع را نیز برجسته خواهیم كرد تا عالم و آدم این را نیز بدانند كه هزینه برگزاری مراسم مستقل اول مه در جمهوری اسلامی در كنار زندان و شكنجه و ترور و غیره، با دیپورت مهاجرین هم هست!

 

دو بند مهم قطنعامه كارگران ایران در اول مه ٨٨: "١١ ـ ما خواهان آزادي كليه كارگران زنداني از جمله منصور اسالو و ابراهيم مددي و لغو كليه احكام صادره و توقف پيگرد هاي قضايي و امنيتي عليه فعالين كارگري هستيم. و

١٣ ـ ما بخشي از طبقه كارگر جهاني هستيم و اخراج و تحميل بي حقوقي مضاعف بر كارگران مهاجر افغاني و ساير مليت ها را به هر بهانه اي محكوم مي كنيم." می باشند. تمامی كارگران و فعالین كارگری و جنبشهای اعتراضی دیگر متشكل در ١٠ تشكل و نهادی كه این قطعنامه را امضا كردند و صف میلیونی مردمی كه شعار "مرگ بر دیكتاتور"شان رهبر رژیم اسلامی را دست به دامن امام زمان كرده است، این دو بند را پی خواهند گرفت. جمهوری اسلامی بداند كه این را تضمین می كنیم.

٢٧ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/27ساعت 21:50 توسط ناصر اصغری |

جمهوری اسلامی، از اینجا! (٢)

پراكندگی صفوف دشمن

ناصر اصغری

 

در یك نقل قول كلاسیك، یكی از سه شروط وقوع انقلاب، پراكندگی صفوف هیأت حاكمه و یا عدم توانائی حكومت كردن از جانب هیأت حاكمه است. چنین پراكندگی ای حاصل بحران‌هائی است كه هیأت حاكمه قادر به حل آنها نیست. جمهوری اسلامی اما خود حاصل بحران در صفوف بورژوازی، حتی قبل از سر كار آمدن بود. حاصل شكست انقلاب ۵٧ بود. مردم در گرماگرم انقلاب هیچگونه وعده و وعیدی از شاه و نخست وزیران "لیبرال" و غیرلیبرالش قبول نكردند. به كمتر از رفتن آن رژیم رضایت نمی دادند. برای به خانه فرستادن مردم، خمینی، كه بی بی سی او را در ماه و سمبل مبارزه علیه شاه كرده بود، اتفاقا وعده‌هائی داد كه بخاطر مخالفت با بعضی از آنها با رژیم پهلوی در افتاده و تبعید شده بود. آزادی پوشش لباس به زنان، حق رأی همگانی، تقسیم اراضی و غیره از حقوقی بودند كه خمینی سرسختانه با آنها مخالفت كرده بود. ایشان همچنین وعده آزادی احزاب سیاسی، رایگان كردن مایحتاج اولیه مردم، مانند آب و برق و نفت و غیره را نیز داد. "شورای انقلاب" قبل از انقلاب كه شامل مرتجعینی چون بازرگان، مطهری و رفسنجانی بود، از طرف خمینی مأمور شدند كه مبارزات كارگران نفت را در نطفه، با صدا خفه كن، خفه كنند. در همان اولین روزهای بعد از سرنگونی رژیم شاه، بازرگان و فروهر كه از یاران نزدیك خمینی بودند، در دولت موقت برای جامعه و بطور مشخص كارگران معترض خط و نشان كشیدند. اسلحه بر زمین افتاده رژیم پهلوی را بلند كرده با همان سیاست و منطق شروع به سركوب انقلاب كردند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/6/27ساعت 21:50 توسط ناصر اصغری |

جمهوری اسلامی، از اینجا! (١)

پایان یك دوره

 

 وقایعی كه این روزها در ایران در جریان است، چون گلوله ای است از آتش كه می رود تا به دوره سیاه سی ساله حكومت اسلامی پایان دهد. دوره ای كه با غصب انقلاب توده ای مردم در سال ۵٧ شروع شد و با سركوب‌های انقلاب فرهنگی در سال ۵٩ و شروع جنگ ایران و عراق در همان سال كه به بهانه آن به آزادی‌های سیاسی و مطالبات مردم حمله می شد، شدت گرفت و با حمله به دولت بنی صدر و وقایع ٣٠ خرداد شصت و كشت و كشتارهای متعاقب آن به اوج خود رسید. این سركوب‌ها تا به امروز ادامه داشته است؛ منتها مردمی كه تجربه یك انقلاب كلاسیك و میلیونی را در پرونده خود داشتند، به سادگی تن به اختناق و اسلام نداده اند. جمهوری اسلامی در این سی و یكی دو سال گذشته بارها و بارها مجبور بوده دسته دسته مردم معترض را در خفا و در ملاءعام به بهانه های مختلف سر به نیست كند تا سایه شوم استبداد اسلامی را بر فراز جامعه همچنان در اهتزاز نگه دارد. در این دوره برای سر پا نگه داشتن اسلام و استبداد اسلامی این رژیم مجبور بوده كه قتل عام‌های "انقلاب فرهنگی"، قلع و قمع شوراهای كارگری و شوراهای تركمن صحرا، حمله به كردستان و توپ و خمپاره باران شهرهای پر جمیعتی چون سنندج، حمله به كارگران از جمله كارگران خواهان كار در خاتون آباد كرمان، گوشت دم توپ كردن چندین میلیون جوان برای صدور اسلام و فتح قدس و كربلا به مدت ٨ سال، قتل عام‌های دسته جمعی زندانیان سیاسی در یك دوره هفت هشت ساله بین سالهای ٦٠ تا ٦٨ و و و را به جامعه تحمیل كند. سیاهی و تباهی ای كه جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل كرده، اما فقط منحصر به اعدام و سركوب های سیاسی نبوده است. فقر خانمانسوز، تن فروشی برای بقاء، اعتیاد در یك بعد غیرقابل توصیف، تبعیض رسمی و دولتی بر زنان و پیروان مذاهبی غیر از شیعه، دست و پا بریدن و اعدام كردن افرادی كه برای زنده نگه داشتن كودكانشان دست به بزه كاریهائی گاها جزئی می زدند، سنگسار در خفا و در ملاءعام و غیره، از دیگر نعمات الهی این حكومت برای این جامعه بوده است.

البته كه چنین وضعیتی به چالش كشیده می شد. اگر فرانسه برای عدم قبول زور و شورش و انقلابات شناخته شده است، ایران خود یك نوع فرانسه است. حداقل از زمان انقلاب مشروطه تاكنون، هر از چند گاهی شاهد قیام‌های توده ای بر علیه زورگوئی و استبداد در ایران بوده ایم. اگر نسلی را با زور و توطئه و دروغ خاموش كرده باشند، نسل بعدی پرچم بر زمین افتاده نسل گذشته خود را به اهتزاز در می آورده است.

جنبش اعتراضی اما در ١٨ تیر ٧٨ ابراز وجود كرد و برای شش روز لرزه بر اندام لرزان حكومت اسلامی انداخت. این جنبش از آن زمان تاكنون فقط پیشروی كرده و توهمات و گرد و غبارها را پس زده و اكنون در اواخر خرداد ١٣٨٨، در سالروز شكست انقلاب ۵٧ رژیم اسلامی را با قدرتی تمام به چالش كشیده است.

٢٠ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/23ساعت 22:16 توسط ناصر اصغری |