یا امام زمان، به داد خامنه ای برس!
اوضاع جمهوری اسلامی به شدت آشفته است. خامنه ای را جلو فرستادند كه حرف آخر را بزند و آنهائی را هم كه قرار بود تهدید شوند، تهدید كند. تا جائی كه به چرت و پرتهایش در باره احمدی نژاد و موسوی و رفسنجانی و غیره بر می گردد، فقط از تشتت وضع خودشان حكایت دارد. اما تا آنجا كه به تهدید كردن مردم معترض و برخاسته بر می گردد، انسان واقعا دلش برای خامنه ای می سوزد. وقایع و اعتراضات اخیر چنان وضع حكومت ایشان را زار كرده اند كه دست به دامن امام زمانش شده و می گوید: "ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندك آبرویی دارم كه این را هم خود شما دادید كه همه اینها را فدای انقلاب و نثار شما می كنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا كن كه صاحب این انقلاب شمایی." اگر قرار بود كه دست غیبی به كمك ایشان می آمد، به چنین وضعیتی دچارشان نمی كرد. فقط كسی كه در حال موت است چنین به عجز و لابه می افتد. این اما بلائی بود كه دور و زود بر سر خامنه ای و حكومتش می آمد. اكنون به نظر می رسد كه آن زمان فرا رسیده است.
خامنه ای اما در بخشی از سخنانش مردم معترض را تهدید نیز كرده است. این همه دبدبه و كبكبه لازم نبود. ایشان لازم نیست بگوید كه "من از همه می خواهم به این روش خاتمه دهند و اگر خاتمه ندهند مسئولیت تبعات به عهده آنهاست." بسیجی و پاسداران تحت فرماندهی مستقیم ایشان هم اكنون دارند مردم را در خیابانها می كشند. طنز در این است كه اگر كسی برای عر و تیزهای ایشان تره ای خورد می كرد و اهمیتی قائل می شد، از همان اولش هم به خیابان نمی آمد و شعارهائی چون "مرگ بر دیكتاتور"، "حكومت مذهبی نمی خواهیم" و "سید علی پینوشه، ایران شیلی نمیشه" را هم سر نمی داد. ایشان لازم نیست ما را بترساند. خودش از ترس دارد زهره ترك می شود و دست به دامان امام زمانش شده است.
٢٠ ژوئن ٢٠٠٩
نامه ای سرگشاده به اعضای حزب حكمتیست!
رفقا!
آنچه كه خط كورش مدرسی اینروزها در تقابل با جنبش اعتراضی مردم در این جامعه گفته و پراتیك كرده است، یك افتضاح سیاسی به معنای واقعی كلمه است. متأسفانه "كارگر" و "مبارزه كارگری" در دست بسیاری، از جمله همین كسانی كه با شما در یك حزب عضو هستند، كلمه رمزی برای توجیه شكست طلبی و پرت و پلاگوئی شده است. اجازه ندهید این چنین با سرنوشت سیاسی شما بازی شود. همان كسانی كه شكم طرف مقابل را بخاطر اسم بردن از كارگر، شورا و مبارزه كارگری پاره می كردند، اكنون متخصص "تشكیل مجمع عمومی" و پیش بردن مبارزه از این طریق شده اند! باید برای تك تك شما روشن شده باشد وقتی كه كورش مدرسی و محمد فتاحی از كارگر و مبارزه كارگری حرف می زنند، نقشه ای در سر دارند. می خواهند كسانی با سابقه بیش از دو دهه مبارزه با جمهوری اسلامی را در بزنگاه عظیم ترین اعتراض به جمهوری اسلامی در طول سه دهه حكومت اسلامی بی وظیفه بمانند. برای بسیاری از ما در اپوزیسیون این سكوت شما در برابر خط كورش مدرسی غیرقابل قبول است!
باید برای تك تك شما جای سئوال باشد كه چگونه است خط كورش مدرسی در مقطع حمله آمریكا به ایران در فكر ائتلاف با احزاب برای تشكیل دولت بود، اما یك اعتراض میلیونی را این چنین با دست و دلبازی به میرحسین موسوی تقدیم می كند! و حتی حمایت از آن و شركت در تظاهراتهای حمایتی در خارج كشور را نیز جایز نمی داند؟!
رفقا!
سابقه سیاسی بسیاری از شما برای ما جای احترامی وافر دارد. اگر در برابر افتضاح اخیر خط كورش مدرسی نایستید، پرونده مخالفتتان با جمهوری اسلامی برای همیشه بسته خواهد شد.
ناصر اصغری
١٨ ژوئن ٢٠٠٩
كارگران، روز شما فرا رسیده است!
ناصر اصغری
آنچه كه امروز در ایران در برابر چشمان ناباور خامنه ای در جریان است، فرصتی است كه نزدیك به سی سال بود در انتظارش بودیم. خون گرمی است در رگهای جامعه ای تشنه آزادی و برابری. فریاد جامعه ای است كه انقلابش را سی سال پیش ملاخور كردند. خشم فروخورده مادری است كه فرزندش را با دو سئوال اسلامی اعدام كردند. صدای رسای جوانی است كه عشق را از او دریغ كرده اند. آه دل كارگری است كه نان شب فرزند خردسالش را به گرو گرفته اند. خشم زنی است كه تلاش كردند از انسانیت بیاندازند. این خشمی است كه می خواهد اسلام را از جامعه ایران جارو كند.
صدای كارگران پارك لاله است. صدا بازماندگان جمال چراغ ویسی است. آه دل نوعروسان عزیزان از دست رفته شازند كرمان است. صدای خانواده جانباختگان باب نیزو است. دادخواهی خانواده كارگران جانباخته خاتون آباد است. خشم فروخورده بازماندگان صدها و هزاران عزیزی است كه در سیاهچالهای جمهوری اسلامی، زیر شكنجه های لاجوردی، گیلانی، ابراهیم نبوی و دیگر شكنجه گران اسلامی زجركش شدند. آه دل بازماندگان ناهیدهای سنندج است. دادخواهی بازماندگان شوراهای قلع و قمع شده كارخانجات و تركمن صحراست. این صدای مادران جوانان به كام مرگ فرستاده شده در هشت سال جنگ برای صدور اسلام به عراق و قدس و كربلاست.
این جشن شادی كسانی است كه دزدهای بر تخت نشسته تاج و عمامه بر سر، زندگی شان را تباه كرده است.
این شادی و سور زمانی به اوج خواهد رسید كه كارگران همانند انقلاب ۵٧ وارد میدان بشوند و ضربه كاری و آخر را بر پیكر جمهوری اسلامی، این دیو منحوس فرود آورند. كارگران اتفاقا قشری هستند كه بیشترین ضربه را متحمل شده اند. در سرنگونی رژیم و برقراری جامعه ای برابر و آزاد نیز، بیشترین سهم را خواهند برد. كارگران یك محیط كار شناخته شده، مانند صنعت نفت و یا پتروشیمی، یا ایرانخودرو و یا ذوب آهن، محیطی چون معادن مس، از جمله مس سرچشمه و میدوك و اهر، كیان تایر و یا هر جای دیگری كه سرش به تنش به ارزد، می تواند كل جنبش كارگری را وارد میدان كند و به وضعیت كنونی و اعتراضات كنونی، رنگ و بوی دیگری بدهد. از پرسنل بیمارستان رسول اكرم میشود آموخت كه روز ٢٦ خرداد یكپارچه اعتراض شد.
نكته مهم دیگر اینكه كارگران در این موقعیت كه صف مزدوران رژیم كاملا درهم ریخته است، سریعا تشكلهای خود را در هر سطحی كه امكان پذیر باشد، درست كنند و متحدانه ظاهر شوند. اعتراضات امروزه منتظر كسی نمی ماند. جنبش كارگری باید آگاهانه مهر خود را بر تحولات جاری بزند. كارگران و به یك معنا فعالین جنبش كارگری باید به حزب خود، حزب كمونیست كارگری بپیوندند. این تنها راه تضمین آزادی واقعی است.
١٨ ژوئن ٢٠٠٩
جوانان و نسل قدیم
با كسانی كه پرچم سفید بلند می كنند چه كنیم؟
یكی از مهمترین مسائل پیش روی جامعه امروز ایران مضحكه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی است. اكنون دیگر كسانی كه كاندید هستند دارند به روی همدیگر اسلحه می كشند. همانهائی كه در دوره ای نه چندان پیش با همدیگر در دانشگاهها "انقلاب فرهنگی" می كردند؛ در سالهای دهه ٦٠ شكنجه كرده، می كشتند و تیرخلاص می زدند؛ كردستان و تركمن صحرا را با هم به خون می كشیدند؛ ٨ سال در جنگی كه اكنون خودشان می گویند لزومی نداشت، میلیونها جوان این مملكت را گوشت دم توپ كردند؛ هنوز هم در خفا با همدیگر همدستند كه دستمزدها را نپردازند، اكنون در ملاء عام "آبرو، حیثیت و ناموس" همدیگر را بر باد می دهند. احمدی نژاد از كثافتهای رفسنجانی و ناطق و نوری و دیگر همدستانش می گوید، از قلابی بودن مداركشان پرده بر می دارد، و آنها هم از ٩ میلیارد دلار كمكی كه ایشان به حماس و حزب الله و دیگر تروریستها كرده است ـ در فضای فقر بی نظیری كه دامن جامعه ایران را گرفته است ـ پرده بر می دارند. بهرحال درباره انتخابات زیاد حرف زده ایم. نكته ای كه من می خواهم به آن بپردازم، موضع كسانی است كه در برابر جمهوری اسلامی پرچم سفید بلند كرده اند.
انتخابات؛ دو یادداشت
محجوب، كارگران و میرحسین موسوی
علیرضا محجوب، یكی از نمایندگان مجلس اسلامی و دبیركل خانه كارگر رژیم اسلامی این روزها تور تبلیغاتی برای جلب حمایت از میرحسین موسوی براه انداخته و اعلام كرده است كه "هیچ كس به اندازه میرحسین موسوی در تحكیم پایه های تأمین اجتماعی مؤثر نبوده است". در خصوص این تور و این اظهارنظر اشاره به چند نكته خالی از لطف نیست.
پرونده هائي كه بسته مي شوند
مبارزه كارگران در ايران امروزه چنان بُعدي بخود گرفته است كه ناظري كه بفرض يك سال از وقايع ايران دور بوده باشد اگر امروز به اين منظر نگاه كند متحير خواهد شد. شايد هم اين بُعد ربط مستقيمي به وقايع حول و حوش اول مه ٨٨ دارد.
با كمپين "افزايش دستمزدها" كه اواخر آذرماه سال گذشته استارت آن زده شد و فعالين شناخته شده جنبش كارگري زيادي درگير اين موضوع شدند، معلوم بود كه سال ٨٨ قرار نيست جنبش كارگري در پوسته سالهاي گذشته خود باقي بماند. در نوشته اي تحت عنوان "سال ٨٨، سال كارگران" با اشاره و مشاهده يك اعتراض، گفتم كه امسال سال اعتراض كارگران خواهد بود. گفتم معلوم است كه كارگران امسال را مثل سالهاي گذشته خود را به اعتراضات مقطعي و موضعي محدود نخواهند كرد. اعتراضات مقطعي و موضعي، مرحله اي از مبارزه كارگران است كه در مورد ايران اگر كارگران در آن مرحله باقي مي ماندند، ميشود گفت قدمهايي به عقب مي بود. اين پيشروي حتي اگر آگاهانه به معناي عاميانه كلمه هم نباشد، جزئي از سوخت و ساز روزمره جنبش كارگري است. كارگران روزانه براي ارتقاء سطح معيشت زندگي شان تلاش و مبارزه (گاه پنهان و گاه آشكار) مي كنند. در جمهوري اسلامي سطح زندگي كارگران دائما رو به وخامت گرائيده است و كارگران اميدي به بهبود اين وضعيت در اين چهارچوب ندارند. در نتيجه قدمهاي بعدي بايد فراتر از مبارزات كنوني باشد.