تبليغاتX
ناصر اصغری

انقلاب اكتبر، مهمترین واقعه تاریخی

نوامبری دیگر فرا رسیده. ماهی كه شاهد مهمترین واقعه تاریخی بود.

ماركسیست‌ها گفته ای دارند به این معنی كه در تاریخ دوره های ٣٠ ساله ای می آیند و می گذرند كه به اندازه تك روزی اهمیت ندارند؛ و تك روزهائی هستند كه بیش از ٣٠ سال اهمیت دارند. انقلاب اكتبر از چنین "تك روز"هائی است كه اهمیتش بسیار بیشتر از یك، دو و یا چندین دوره ٣٠ ساله است. هگل می گوید در معرفی هر ایده و پدیده تازه ای سه مرحله وجود دارد. ١) سكوت و بی اعتنائی به آن، ٢) دشمنی و بدگوئی بی حد و حصر و ٣) "چیزی كه همیشه به آن باور داشته ایم." انقلاب اكتبر از چنین پدیده هائی است. چنان یادگارهائی را بر حافظه جامعه و دنیا حك كرد كه هیچ مغرضی هم تاب مقاومت در برابرشان را ندارد. انقلاب اكتبر از آن یادگارها و پدیده هائیست كه هر سال باید با ابهتی كه شایسته خود اوست از آن یاد شده و گرامی داشته شود.

انقلاب اكتبر در عین حال درسهای زیادی را برای انسانیت به جا گذاشت. تابوهائی را شكست كه چند دهه قبلتر در جریان كمون پاریس به مصاف طلبیده شده بودند. كه كارگران و محرومین حق دارند سرنوشت خود را خود رقم بزنند. جاودانه بودن حاكمیت سرمایه را به مصاف طلبید و این اسطوره را در اذهان و در دنیا واقعی شكست. انقلاب اكتبر در عین حال نشان داد كه طبقه كارگر فقط با حزبش می تواند قدرت را از دست سرمایه داری در بیاورد و نشان داد كه قدرت انقلاب باید ماشین سركوب بورژوازی را در هم بشكند.

انقلاب اكتبر با فرمان‌هائی كه اهمیتشان جهان را لرزاندند، تلقی انسان را از خود برای همیشه تغییر داد. با فرمانی باج‌های دولت تزار از همسایه های ضعیفتری چون ایران را كه تحت عنوان بدهی وبال جامعه شده بودند، لغو شدند. با "فرمان زمین"، زمین از مالكیت مالكین انگل در آمد و به دهقانان واگذار شد. فرمان دیگری رابطه جنسی و زناشوئی را از مذهب و سنن عقب مانده رهاند. فرمان "حق ملل در تعیین سرنوشت خود" ملل زیادی را كه به زور ضمیمه روسیه شده بودند از زیر یوغ تزار رهانید. كنترل محیط كار با فرمانی به كارگران و تشكل های آنها سپرده شد. با فرمان دیگری برای اولین بار حقوق برابر و كامل شامل حال كودكانی كه خارج از دایره "ازدواج" به دنیا آمده بودند، می شد. همجنسگرائی از دایره جرائم جنائی خارج شد. كلمه "زنا" به سخره گرفته شد. فرمان برابری حقوقی زن و مرد كفری را به دنیا عرضه كرد كه دنیا را با شوكی غیرقابل محاسبه لرزاند. فرمان‌هائی كه امروز بورژوازی با وقاحتی كه شایسته اوست، آنها را همزاد جامعه بورژوائی می داند! همین حق دست و پا شكسته رأی انداختن به صندوق آرا، كاریكاتوریست از آزادی واقعی كه انقلاب اكتبر آن را به بشریت عرضه كرد.

انقلاب اكتبر لنین را به بشریت عرضه كرد. زنده باد انقلاب اكتبر!

١٢ نوامبر ٢٠٠٨

+ نوشته شده در 2008/11/14ساعت 14:40 توسط ناصر اصغری |

گارد آزادی و اهدافش!

 

بعضی از نویسندگان حزب حكمتیست كه حتی بلد نیستند با نیروی اپوزیسیون مثل اپوزیسیون برخورد كنند و در برخورد با آنها فرقی بین آنها و رژیم جمهوری اسلامی قائل شوند، در چند روز اخیر دو نوشته از قلم محمد فتاحی و صالح سرداری منتشر كرده اند كه در بین نیروهای اپوزیسیون می روند كه خود صاحب بدعتی شوند. محمد فتاحی را كه همه می شناسیم، همینجا اسمی از ایشان می آورم و از آن می گذرم. همین یك جمله در باره ایشان گفتن هم آدم را به دردسر می اندازد. اما دوست دارم در باره نوشته صالح سرداری تحت عنوان "چه كسانی و چرا با گارد آزادی مخالفت می كنند" چند نكته بگویم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2008/11/13ساعت 5:50 توسط ناصر اصغری |

چه ساده لوحانه اظهارنظر می كنند!

فرید زكریا (Fareed Zakaria) یكی از سیاستمداران و یا بقول خودشان یكی از ژورنالیست‌هائی است كه در دایره سیاست‌های جورج بوش و نئوكانیسم قلم می زند و ژورنال می كند. او در شماره ٢٠ اكتبر ٢٠٠٨ هفته نامه نیوزویك مطلبی دارد كه می خواهد "جنبه‌های مثبت" بحران اقتصادی جهان و بخصوص آمریكا را نشان بدهد. كنه بحث ایشان این است كه از دهه ٨٠ میلادی قرن گذشته ببعد مردم آمریكا یك عادت بدی را گرفته اند و آنهم این است كه خرجشان بیشتر از درآمدشان بوده است. این را با گرفتن وام دست و پا كرده اند؛ و این بحران با كمك مقررات جدید بانكی و غیره مردم را به ترك این عادت سوق خواهد داد! این در واقع همان ارائه یك تحلیل كوچه بازاری از بحرانی است كه دنیا را در خود فرو برده است.

در این یادداشت كوتاه تئوری بحران را دانسته فرض می گیرم؛ با تنزل نرخ سود، سرمایه دچار بحران می گردد و غیره. خوانندگان این یادداشت را برای درك بهتر بحران به دو بحث، "نظری به تئوری مارکسیستی بحران" از منصور حكمت و "كاپیتال" ماركس ترجمه جمشید هادیان، رجوع می دهم. اما اجازه بدهید نگاهی بیندازیم و ببینیم كه "این عادت بد مردم آمریكا" از كجا آمده و چه صیغه ای می تواند باشد.

خانم جیلا پازارباشی اوغلو (Ceyla Pazarbasioglu) كه رئیس یكی از بخش های بسیار مهم صندوق بین المللی پول است، می گوید كه پولی كه در گردش است و آماده است كه سرمایه گذاری تضمین شده و بدون خطر بشود ٧٠ تریلیون دلار است. (این سرمایه را fixed income security می گویند. مسئله بسیار پیچیده تر از آن است كه بشود در یك یادداشت كوتاه و در واكنش به حرف های فرید زكریا توضیح داد.) برای كسی كه نمی داند این میزان پول چقدر است این نكته را اول بگویم كه هر هزار هزار دلار، یك میلیون دلار می شود. هر هزار میلیون دلار یك میلیارد (بیلیون) دلار است. و هر هزار میلیارد دلار یك تریلیون دلار می باشد. نكته دیگری كه جالب است بدانید، این است كه مقدار این سرمایه در سال ٢٠٠٠ فقط ٣٦ تریلیون دلار بود. یعنی از زمانی كه سرمایه داری شروع به انباشت این پول كرد تا سال ٢٠٠٠ مجموعه آن ٣٦ تریلیون دلار بود. از سال ٢٠٠٠ این مقدار به بیش از ٢ برابر افزایش یافت. به این نكته توجه كنید كه این ٧٠ تریلیون دلار فقط سرمایه سرمایه گذاری شده بدون خطر و تضمین شده است. قاعدتا كل سرمایه جهان چندین برابر این است. حالا، برای كسی مثل بسیاری از ماها كه نمی تواند حدس بزند این ٧٠ تریلیون دلار چقدر پول است، اقتصاددانی در یك برنامه رادیوئی آن را چنین توضیح می داد. "به این فكر كنید: به تمام پولی كه مردم در سراسر جهان خرج می كنند؛ تمام چیزهائی كه سال گذشته خریدید؛ تمام چیزهائی كه بیل گیتس خرید را به این مقدار اضافه كنید؛ تمام پولی كه صرف خرید برنج در چین شد؛ پول تمام هواپیماهایی كه شركت بوئینگ به كره جنوبی فروخت؛ تمام پولی كه در تمام كشورهای جهان در عرض یكسال گذشته خرج شد و به دست آمد، و اینها همه هنوز كمتر از این ٧٠ تریلیون دلار است." این از جنبه خبری و آماری مسئله است. خاكی كه فرید زكریا دارد در روز روشن به چشم همه می پاشد این است كه هیچ بانكی به میل خود پولی به كسی وام نمی دهد. وام دادند چرا كه از سر استیصال باید انتظار برگشت بهره می بودند. سرمایه همانند زالوئی است كه دائم باید از خون تغذیه كند. اگر بهره ای به آن اضافه نشود، دچار بحران می شود. زمانی كه سرمایه حاضر برای سرمایه گذاری بسیار كمتر از این مقدار بود و جای مانور بسیار زیادی برای تشدید نرخ سود وجود داشت، شرط و شروط وام چنان سخت و جانكاه بود كه كمتر كسی را به دایره خودشان راه می دادند. اما آنچه را كه فرید زكریا متوجه نیست و ماركس به درست به اینها لقب "قشری و كوچه بازاری" داد این است كه نه كسی به دلخواه می خواهد خودش را زیر قرض و وام له كند، و نه بانكی عاشق چشم كسی است كه بی خود به او وام بدهد. واضح است كه ایشان و امثالهم راهشان به بانك برای دریافت وام نیافتاده است.

+ نوشته شده در 2008/11/9ساعت 9:21 توسط ناصر اصغری |

تئوری توطئه

اخیرا در یك نظرسنجی كه نتیجه آن در سایت اینترنتی AlterNet درج گردیده بود، دولت آمریكا طراح فاجعه ١١ سپتامبر اعلام گردیده بود. خبر فارسی این نظرسنجی توسط یك جریان طرفدار ضمنی اسلام سیاسی نیز با آب و تاب درج گردیده بود. خبر چنین است كه "در خارج از آمریكا كمتر از نصف مردم جهان ادعای اینكه القاعده پشت فاجعه ١١ سپتامبر بوده است را باور دارند." این خبر می افزاید كه "جواب ١٦ هزار پرسش شونده در ١٧ كشور مختلف اروپائی، آسیایی، آفریقائی، آمریكای لاتین و خاورمیانه در مقابل این سوال كه "فكر می كنید چه كسی در پشت حملات ١١ سپتامبر بوده است؟" چنین بوده است. كمتر از نیمی از پرسش شوندگان بنوعی القاعده را مسبب حملات ١١ سپتامبر دانسته اند. ١۵ درصد دولت آمریكا را عامل آن دانسته اند. ٧ درصد اسرائیل را و حدودا ٢۵ درصد هم اظهار كرده اند كه مطمئن نیستند چه كسی پشت این كار بوده است." نكات دیگری كه در این نظرسنجی آمده است، این است كه "٢٦ درصد در بریتانیا، ٢٣ درصد در فرانسه و ٢١ درصد در ایتالیا با عدم باور به تبلیغات آمریكا و متحدینش گفته اند كه برای آنها مشخص نیست كه چه نیرویی در پشت انفجارهای ١١ سپتامبر بوده است. ٢٣ درصد از مردم آلمان و ١۵ درصد از مردم ایتالیا صراحتا دولت آمریكا را نیرویی كه در پشت حملات ١١ سپتامبر قرار داشته است، معرفی كرده اند." خبر درج شده در سایت فارسی زبان همچنین می افزاید كه در یك نظرسنجی در سال ٢٠٠٦، نزدیك به ٣٣ درصد از كسانی كه مورد سئوال قرار گرفته بودند گفته اند كه "از نظر آنها بسیار محتمل و یا به درجه ای محتمل است كه مقامات رسمی دولت فدرال و پنتاگون یا در حمله به برجهای تجارت جهانی مستقیما شركت داشته اند و یا هیچ اقدامی برای بازداشتن تروریستها از این حمله انجام نداده اند. ..."

در نگاه اول این خبر چنین می گوید كه بخش عظیمی از مردم جهان نسبت به مقاصد دولت آمریكا بی اعتمادند. اما این چیزی نیست كه امروز با نگاه به این نظرسنجی مسجل شده باشد و یا متوجه شده باشیم. اكنون تمامی سیاستمداران و سیاستگذاران اصلی آمریكا دمیدن در چنین شیپوری را در یك كنسرت شروع كرده و دنبال راه حل هستند. فرانسس فوكویاما، یكی از مهمترین مهره های سیاستهای نئوكانیستی آمریكا و تئوریزه كننده "پایان تاریخ" در شماره ٤ اكتبر امسال مجله نیوزیوك این نگرانی را تئوریزه كرد و صریحا گفته است كه ریگانیسم و تاچریسم به پایان خود رسیده است. اما آنچه كه اینجا مد نظرم است این است كه نفرت از سیاستهای آمریكا به یك كانال هدفمند و درست كانالیزه نمی شود. چه اصراری داریم كه بگوئیم و ثابت كنیم كه القاعده و یا فلان جریان تروریستی اسلامی كه مسئولیت این فاجعه را برعهده گرفته است، پشت این فاجعه نبوده است. آنچه كه اینجا باید در نظر گرفته شود این است كه تروریستهای اسلامی مسئولیت آن فاجعه را به عهده گرفتند و رسالتشان هم در واقع تروریسم این نوعی است. و دیگر آنكه حتی اگر شخص جورج بوش و یا رامسفلد شخصا رفته باشند و آن فاجعه را برنامه ریزی كرده باشند، تا زمانی كه چنین مسئولیتی را به عهده نمی گیرند و كسی هم نتوانسته است رد پائی از این كار اینها بیابد، اصرار بر اینكه كار ایشان بوده، آب ریختن به آسیاب تروریسم اسلامی است. كسی در این شكی ندارد كه با هر بحرانی، چه نظامی و چه طبیعی، بخصوص دولت آمریكا همانند كشیشان انجیل به دست آنجا حضور به هم می رساند كه از آن موقعیت استفاده کند. اما این نباید كسی را به این سنگر براند كه الا بلا این كار خودشان است! جبهه سوم دقیقا قرار است چنین تنفری را از سیاستهای آمریكا و یا اسلام سیاسی را به كانال درستش كانالیزه كند.*

 

+ نوشته شده در 2008/11/9ساعت 9:20 توسط ناصر اصغری |

"كمیته هماهنگی" و دشمنی با مبارزات كارگران

 

كسانی كه بحث‌های مربوط به كارگران در ایران را دنبال كرده باشند، بخوبی می دانند كه زشتی و زنندگی موضع گیری های "كمیته هماهنگی برای ایجاد تشكل كارگری" كه همان دوستان ضمنی و یا صریح محسن حكیمی هستند، تنها مختص به ضدیت با تحزب كمونیستی كارگران نیست، بلكه ضدیت ایشان با حتی مبارزات روزمره كارگران هم دیگر حال آدم را بهم می زند. مرزبندی با سندیكالیسم را آنقدر كاریكاتور كرده است كه هر گونه صحبت از سندیكا مورد زننده ترین برخورد این محفل قرار می گیرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2008/11/6ساعت 21:26 توسط ناصر اصغری |

مقررات زدائی از سرمایه داری

میلتون فریدمن، مرد كوچك جانی

در نوشته "اتحادیه ها و انقلاب صنعتی دوم" مندرج در "كارگر كمونیست" شماره های ٩١ و ٩٢ گفتیم كه "امروزه آنچه را كه شاهدش هستیم در دستور روز گذاشتن تخریب و از بین بردن همین اتحادیه ها، توسط خود بورژوازی هستیم. میلتون فریدمن می گوید كه "وظیفه دولت محافظت از منافع شخصی از دشمن خارجی و داخلی است. تنظیم رابطه بین آدم ها را به بازار بسپارد.""
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2008/11/2ساعت 0:55 توسط ناصر اصغری |