كارگران و معضل تشكل
داستان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان
مدیای مهندسی افكار، كه این روزها بازارش به یمن اینترنت بدجوری كساد است، تبلیغات زیادی حول انتخابات ریاست جمهوری ـ "اولین انتخابات دمكراتیك" ـ در افغانستان براه انداخته است. ظاهرا این یكی عبور از مرحله لوئی جرگه ـ لوئی گی انتخابات ـ بود. این بار قرار بود رئیس جمهور افغانستان در یك پروسه انتخاباتی آزاد و نه توسط سران عشایر و قبایل و فرقه های مذهبی و غیره در لوئی جرگه، انتخاب شود. دوره ای به قول خودشان پساطالبانی!
اوضاع سياسي موجود و طبقه كارگر
جنبش انقلابي اي كه جامعه ايران را فراگرفته است، براي مدت طولانياي چنين همه با هم نخواهد ماند. اين روند در ادامه خود جامعه را به نحو آشكاري حول دو كمپ طبقاتي كارگر و سرمايهدار پولاريزه خواهد كرد. تا همينجا هم اگر كسي دقيق به اين جنبش نگاه كند، همين دو كمپ را ميتواند روبروي هم تشخيص دهد. به اين بهانه لازم است نگاهي به موقعيت كنوني جنبش كارگري داشته باشيم. اين موضوع البته مسئلهاي بسيار وسيع است و با يك مقاله نميشود كليه جوانب آن را مورد بررسي قرار داد. هم اكنون هشدارهاي اينكه كارگران دارند خودشان را آماده ميكنند، از هر طرفي و مخصوصا از جانب حكومتيان بلند شده است. جواب به چند سئوال شايد كمي ما را به موضوع نزديك كند. اين سئوالات واقعي اند اما بعضي ها جوابهائي غيرواقعي به آن داده اند.
جامعه عادت دارد كه در تحولات انقلابي دنبال طبقات و قطبهاي طبقاتي بگردد. سئوال ميشود كه كارگران كجا هستند؟ چه كسي نماينده طبقه كارگر است؟ سئوال ميشود كه كارگران چقدر آمادگي دارند رژيم را بياندازند و به سوي قدرت سياسي گام بردارند. سطح آگاهي طبقاتي شان در چه حد است؟ احزاب چپ تا چه اندازه در بين كارگران و رهبران و فعالين كارگري نفوذ دارند؟
"اصلاحات مرد، زنده باد انقلاب!"
گزارشی از نیویورك
گزارش زیر، در واقع گزارشی از سفر یك روزهام به نیویورك در اعتراض به حضور احمدینژاد در جلسه سالانه سازمان ملل است. هر انسانی بالاخره از واقعهای كه در آن دخیل بوده، تعبیر و احساسی دارد. ورژنی از این گزارش در نشریه "انترناسیونال" شماره ٣١٦ منتشر شده است. بعد از انتشار آن، نكات دیگری به خاطر آمد و همچنین دوستانی هم نكات دیگری را یادآوری كردند كه لازم بودند در این گزارش می آمدند.
افشاي برگ ديگري از جنایات كلیسای كاتولیك
شرح بعضی از اخبار خود به اندازه كافی قوت قلب می خواهند. چرا كه حتی در فكر كردن به آنها هم، حالت تهوع به آدم دست می دهد. خبر مربوط به پدر روحانی، اسقف ریموند لیهی از كلیسای كاتولیك در كانادا از آن دست اخبار است. پلیس كانادا روز ٣٠ سپتامبر امسال لیهی را به جرم حمل و انتقال پورنوگرافی كودكان دستگیر كرد. وی از مقامات بلندپایه كلیسای كاتولیك در كانادا است كه علاوه بر مسئولیتهای دیگرش، مدت طولانیای با كودكانی بیسرپرست كه در یكی از "خانههای امن" تحت سرپرستی این كلیسا به نام "برادران مسیحی" زندگی میكردند، سر و كار داشت. او سرپرست مرافعهای بود كه جمعی از كودكان دهه پنجاه قرن گذشته، در سالهای اخیر بر علیه كلیسای كاتولیك شكایت كرده بودند كه از طرف كشیشان این كلیسا، به آنها، زمانی كه كودكانی بیش نبودند و در "خانه امنی" زندگی میكردند، تجاوز شده بود. آنچه كه خبر اخیر را حائز اهمیت می كند، نه در این است كه كشیش دیگری در سؤاستفاده از كودكان دستگیر میشود؛ چرا كه كشیش بودن و دم و دستگاه آخوند و اسقف در ذهن اكثر انسانها مساوی است با سؤاستفاده جنسی از كودكان. اما روز ۵ اكتبر امسال كلیسای كاتولیك كانادا اقرار كرد كه از این عمل اسقف لیهی حداقل بیست سال است كه خبر داشته است. و "جالب"تر اینكه پلیس كانادا هم از این واقعه حداقل برای ٢٠ سال خبردار بوده!
یكی از قربانیان لیهی كه اكنون بیش از ٤۵ سال سن دارد در سال ١٩٨٩ زمانی كه تحقیقی در باره واقعه دهه پنجاه در جریان بود، میخواست در باره اسقف نامبرده حقایقی را بگوید كه گردانندگان این تحقیق اجازه ندادند ایشان زبان بگشاید! او بعدا این واقعه را به پلیس گزارش میدهد كه آنها هم دنبال آن را نگرفتند و بعضی از شواهد را ظاهرا سوزاندهاند.
كلیسا با وقاحتی كه فقط شایسته نهادهای مذهبی است، اقرار كرد كه از اعمال لیهی حداقل از سال ١٩٨٩ با خبر بوده است. لیهی آن زمان یك كشیش ساده بود. این كلیسا در تمام این مدت به او مسئولیتهای مهمی سپرد. او را از كشیشی ساده تا حد اسقفی ارتقاء داد و به نمایندگی از این كلیسا در دانشگاههای مختلف كانادا تدریس كرد.
قربانی لیهی میگوید كه در سال ٨٩ به پلیس مراجعه كرد و بیش از ١٠ بار در رابطه با سؤاستفاده جنسی لیهی از وی سئوال و جواب شد. اكنون كه گند موضوع بالا آمده، همه درباره كلیسا و جنایاتش صحبت می كنند. بعد از آنكه خبرنگاران سراغ قربانی نامبرده رفتند و اسمش در روزنامه ها و اینكه موضوع را به پلیس گزارش داده درج شد، پلیس گویا سراغ پرونده های آن سال رفته و گفته است كه رد پای این موضوع را نمی بیند. بعد از یك دور دیگر سئوال و جواب كردن ایشان، آخر سر به وی می گویند كه در سال ٨٩ این موضوع غیرقانونی نبوده و احتمال این هم می رود كه چنین چیزی ثبت نشده باشد.
كودك آزاری جزئی از هر نهاد مذهبی است. سؤاستفاده از كودك، چه جنسی و چه غیرجنسی، همزاد مذهب است. كلیسای كاتولیك همانند هر مذهب دیگری، نهادی است پر از جنایت و فتنه و كودك آزاری. كسی از یاد نبرده است كه كلیسای كاتولیك در كشتن میلیونها انسان به دست هیتلر دست داشت. قرون وسطا، كه به درست به آن عصر تاریكی می گویند، عصر سیطره كلیسای كاتولیك بر جزء جزء شئون زندگی مردم است.
اما سیستم برده داری مزدی احتیاج دارد كه دست مذهب را در تباه كردن زندگی مردم باز بگذارد. انقلاب كبیر فرانسه یكبار بساط توحش مذهب را مورد حمله قرار داد و عقب نشینیهای مهمی را به آن تحمیل كرد. بورژوازی این را به صلاح ندید و بار دیگر به زندگی مردم بازگرداند. انقلاب اكتبر به مذهب افسار دیگری زد و بعد از شكست این انقلاب، بار دیگر به مذهب میدان داده شد كه در تحمیق مردم یكه تازی كند. دنیا به یك رنسانس دیگری كه توحش مذهبی را برای همیشه به تاریخ بسپارد نیاز دارد.*
انترناسيونال ٣١٧
صفحه بازتاب هفته
درباره پوپوليسم
استقلال طبقاتي طبقه كارگر
در نظر داشتم يادداشت كوتاهي درباره پوپوليسم براي ستون "فرهنگ اصلاحات سياسي" بنويسم كه خودبخود وارد عرصه ديگري شدم. نوشتن در باره پوپوليسم علي العموم بيشتر از يك مقاله، حتي طولاني، فرصت مي خواهد.
اگر بخواهم پوپوليسم را در يك جمله و يا پاراگراف، كه به كسي هم كمکي نخواهد كرد تعريف كنم، ايدئولوژي آويزان شدن به عوام است. در تاريخ معاصر جورج دبيلو بوش و احمدي نژاد را هم پوپوليست خوانده اند. در مورد احمدي نژاد طرفداران متعارف كردن بورژوازي ايران، ايشان را پوپوليست مي خواندند چرا كه مي گفتند دولت ايشان دولت يك طبقه مشخص نيست؛ دولتي است بناپارتيسي و يا استثنائي. اين البته سر درازي دارد كه بهتر است اينجا وارد اين موضوع نشويم. در مورد جورج بوش اين صفت بيشتر از اين سر به كار برده مي شد كه ايشان با لهجه تگزاسي و عوامانه حرف مي زند و رفتارهاي نه در شأن يك رئيس جمهور آمريكا و غيره از خود بروز مي دهد!
پوپوليسم در ادبيات چپ ايران هم شناخته شده است. نوشته حاضر بيشتر از اين سر وارد بحث شده است.
جنبش كارگري و وحشت مقامات رژيم
مقامات جمهوري اسلامي در هيچ دوره اي به اندازه دو سه ماهه اخير به همديگر در رابطه با جنبش كارگري هشدار ندادهاند. ابتدا محسن مهديان در رابطه با "يقه آبي"ها هشدار داد كه سر تيتر اخبار آن مملكت شد و بعدا ايلنا هشدارهاي مكرري را در بوق و كرنا كرد. ايلنا، خبرگزاري كار جمهوري اسلامي و تريبون خانه كارگر و شوراهاي اسلامي، كه آنتن و شاخكهاي رژيم در محيط كار هستند، چند مطلب در همين رابطه منتشر كرده است. جدا از انعكاس دعواهاي جناحي كه خود انعكاسي از فشار جنبشهاي اعتراضي در جامعه است، مطالب فوق به حقايقي اشاره كردهاند كه اين تريبون در گذشته گرچه جسته و گريخته گزارش ميكرد، اكنون دارد بيپرده و با ظاهر كسي كه از وحشت چشمانش از حدقه به در آمده، گزارش ميكند.
درباره نگرانی مازیار رازی
چند سایت اینترنتی مطلبی از مازیار رازی در باره اول مه ٨٨ درج كرده اند كه در آن یك نگرانی برجسته شده است. ایشان در جائی از این مطلب میگوید: "نهادهای کارگری موجود در وهله نخست باید تجمع مستقل و دمکراتیک باشند. مستقل از دولت سرمایهداری، احزاب سیاسی قیم مآب غیر کارگری و همچنین مستقل از بوروکراسی کارگری. استقلال از دولت سرمایهداری و احزاب خرده بورژوای موجود (مانند جریانات "کمونیست کارگری") برای بسیاری از فعالین کارگری، امری است شفاف و روشن.
مازیار رازی به درست نمیتواند از اعتراض و جنبش كارگری و اول ماه مه در ایران صحبت كند و كمونیسم كارگری و حزب كمونیسم كارگری را نبیند و چیزی به آن نگوید. این واقعیتی است كه برای مازیار رازی به یك نگرانی مزمن متمایل به نوعی اختلال تبدیل شده است.
نكته دوم اینكه ایشان میگوید: "استقلال از احزاب موجود مانند جریانات كمونیست كارگری برای بسیاری از فعالین كارگری، امری است شفاف و روشن." برای كسی كه این همه به ادعای خودش مطمئن است، معلوم نیست این نگرانی دیگر از چه چیزی ناشی شده است! نكند ایشان به آن چیزی كه گفته است باور ندارد!؟ مثلا مدتهاست دیگر ندیدهام كسی از توفان، فدائیان اقلیت، فدائیان طرفدار اشرف دهقانی، فدائیان طرفدار مجاهدین خلق، رنجبران، و غیره نگرانیای ابراز كرده باشد. چرا كه واقعا برای احدی نه جای امیدی هستند و نه مایه نگرانیای. اگر جریانی مایه نگرانی كسی نباشد، كسی درباره اش چیزی هم نمیگوید. منتها حزب كمونیست كارگری و جنبش كمونیسم كارگری مایه نگرانی همیشگی حداقل مازیار رازی بوده است.
واقعیت امر این است كه نمیشود به این شیوه به جنگ جنبش كمونیسم كارگری و حزب كمونیست كارگری رفت. مازیار رازی باید این حزب و سیاستهایش را نقد كند و نقدش را هم به قضاوت جنبش كارگری بگذارد. اگر دست رد خورد، فكر دیگری بكند و اگر هم گرفت، صد آفرین به منقد. این تنها راه كنار زدن یك جریان "مزاحم" است.
مازیار رازی، به گفته خود ایشان از قبل از انقلاب ۵٧ مبارزه سیاسی میكرده و در نشریاتی چون، بگفته خودش، كندوكاو مطلب مینوشته است. پیشینه فعالیت سیاسی حزب كمونیست كارگری و جریانات ماقبل آن مثل حزب كمونیست ایران، اتحاد مبارزان كمونیست، سهند و حتی "محفل ماركسیستی آزادی كارگر"، به انقلاب ۵٧ برمیگردد. برای هر انسان منصفی سئوال قاعدتا باید این باشد كه چگونه است كه مازیار رازی همیشه خودش بوده و با چند تا اسم مستعار دیگرش؛ اما حزب كمونیست كارگری به گواه یك عالم كمونیست در ایران و عراق و افغانستان، منشاء اثر در حداقل بخش اعظم چپهای این سه كشور بوده است!؟ هر كس دیگری جای مازیار رازی بود به این فكر میكرد كه نكند دارد سیاستهای غلطی را نمایندگی میكند كه این چنین مورد بیاعتنائی قرار گرفته است؟! بهرحال امیدوارم كه فكری جدی به سیاستش بكند!
١٢ سپتامبر ٢٠٠٩
جنبش "آبي ها" با جنبش سرخ پيوند عميق دارد
سايت اينترنتي "جهان نيوز" روز ٣١ مرداد ماه مطلبي از قلم محسن مهديان تحت عنوان "جنبش آبيها در حال پيوند به آشوب سبز" دارد كه از هر جهت خواندني است. نسبت به وضعيت آشفته اقتصادي رژيم، عدم سرمايهگذاري سرمايهداران خارجي، بيكاري، فقر و نداري بخش اعظم جامعه و افزوده شدن بر تعداد اين بخش؛ روند شدن اعتراض كارگران و غيره هشدار ميدهد. نويسنده مطلب فوق كه به نظر ميآيد از طرفداران بخش "سبز" حكومت باشد، هشدار ميدهد كه بجاي سركوب خوديها، به فكر مقابله با "آبيها" باشند. ايشان كارگران را يقه آبي (كارگران، معلمان، پرستاران و غيره) مينامد و در مقابل آن، سرمايهداران و كارفرمايان در همدستي با مقامات دولتي را يقه سفيد. گرچه در فرهنگ رايج سياسي، يقه آبي و يقه سفيد اين چنين دستهبندي نميشوند، اما همينكه ايشان كارگران را بدرست در مقابل رژيم و عواملش در محيط كار ميبيند، اين دستهبندي حداقل در اين چهارچوب درست است و از ايشان ميپذيريم! نگاهي گذرا به بهانه اين مطلب به جنبش كارگري در اين دوره خالي از لطف نيست.
نگاهی به اعتصاب كارگران شهرداری تورنتو
اعتصاب مهم كارگران شهرداری تورنتو برای بسیاری از ما ایرانیان مقیم كانادا، همزمان بود با وقایع اخیر ایران و در نتیجه توجه بسیار كمی را به آن مبذول داشتیم. هوای نسبتا گرم و بوی نه چندان خوشایند زبالههای جمع آوری نشده گرچه سر و صدای زیادی را در خیابانهای تورنتو بلند كرد، ما اما ترجیح دادیم به یوتیوب و سایتهای اینترنتی مراجعه كنیم و گاهی هم تظاهراتی در حمایت از اعتراضات مردمی در ایران برپا كرده و سازمان بدهیم. اعتصاب این كارگران به پایان رسید، اما اعتراض مردم ایران همچنان گرم و بویش معطر است.
این یادداشت گرچه جنبه خبری دارد، اما به شدت جانبدارانه است. جانبدارانه نه اینكه بخواهم مسائلی را كه خوشایندم نبوده زیرسبیلی رد كنم؛ بلكه جانبدارانه از این جهت و نوع كه با بازپس گیری حقوقی كه سالها برای آن مبارزه شده بود و بسیاری از ما، بدون اینكه آگاهانه بر آن واقف باشیم از آن لذت می بریم، حالم گرفته است.