تبليغاتX
ناصر اصغری

جمهوری اسلامی، از اینجا! (٣)

بحران آخر جمهوری اسلامی

 

ناصر اصغری

اما چرا بحران‌ها در جمهوری اسلامی كاهش نیافتند؟ چرا هر روز بحرانی بر بحران روز پیش افزوده شد و كار به جائی كشید كه در آخرین پله از این بحران‌ها، بر روی همدیگر اسلحه كشیدند؟

در یك سطحی می توان گفت كه جمهوری اسلامی با بحران‌های اقتصادی، سیاسی، نسلی و فرهنگی از همان روز سر كار آمدنش روبرو شد. همچنانكه پیشتر گفتم، جمهوری اسلامی برای درهم شكستن تلاش مردم انقلاب كرده متولد شده بود. بحران‌های سرمایه داری در ایران زمان شاه غیرقابل حل شدند و با اعتراض میلیونی جامعه روبرو شد. این اعتراضات منجر به انقلاب ۵٧ شد كه نهایتا شاه را سرنگون كرده و بعد از یك دوره دو سه ساله، با سركوب شدید جمهوری اسلامی روبرو شد و شكست خورد. اما هیچ بحرانی را نمی شود برای دوره ای طولانی با سركوب از چشم جامعه دور نگه داشت. در عوض بحران‌هایی كه رژیم جمهوری اسلامی با آن روبرو شد، بقول خودشان دقیقه ای شدند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/7/2ساعت 22:54 توسط ناصر اصغری |

انقلاب مردم، توده ایها و ماجرای شتر و روباه

 

ناصر اصغری

با مشاهده تحركات توده ای ـ اكثریتی ها در تقابل با اعتراضات این دوره به جمهوری اسلامی، یاد مثل شتر و روباه، كه اخیرا دوستی برایم تعریف كرد، افتادم. می گویند روباهی به شتری گفت كه یه روز می خورمت. شتر هم بهش خندید كه تو روباه فكسنی، چطور میتونی مرا بخوری. تا اینكه روزی شتر خودش را به مردن می زند و روباه سر رسید و شتر را مرده می بیند. ابتدا برای مطمئن شدن چند بار شتر را گاز می گیرد. وقتی كه "مطمئن" شد كه شتر مرده است، اول محاسبه كرد كه چكار كند. با خودش فكر كرد كه اگر اینجا بخورمش، گرگ سر می رسد و نمی گذارد بخورم؛ پس بهتر است به سوراخم ببرم. روباه دم شتر را محكم به دم خودش می بند و شروع می كند به زور زدن كه "لاشه" شتر را به سوراخش ببرد. چند بار كه زور می زند و شتر هم كه مطمئن می شود دمشان محكم به هم گره خورده است، بلند می شود و روباه را با خود می كشد. در همین حین گرگ سر می رسد و از روباه می پرسد كه كجا می رود؟ روباه هم در جوابش می گوید كه فعلا هر جا شتر برد او هم هست.

این اما ماجرای توده ای ـ اكثریتی های خط امامی است. هر جائی كه رهبران خط امام اینها را ببرند، اینها هم به آنجا می روند. خط امامشان حتی اگر امروز هم نیافتند، چند صباحی بیشتر به افتادنشان نمانده است.

واقعا چه كسانی وقیح تر از توده ایها هستند كه در اعتراضات میلیونی به جمهوری اسلامی، این چنین تلاش برای سر پا نگه داشتن آن را دارند؟! ترسشان را ما متوجه هستیم كه اگر رژیم اسلامی بیافتد، پرونده دست داشتن توده ای ـ اكثریتی ها در كشت و كشتار مردم به دست جامعه خواهد افتاد. فعلا دارند زیر شنل احمدی نژاد ـ رادان ناخونهای پر از چركشان را می جوند. تضمین می كنیم كه این خاكریز دفاع از جمهوری اسلامی را نیز از سر راه برداریم.

٢٧ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/28ساعت 10:55 توسط ناصر اصغری |

كارگران و راسیسم جمهوری اسلامی

 

ناصر اصغری

طبق اخباری كه اخیر روی سایتها رفته است، به جزء دو نفر از بازداشت شدگان مراسم اول مه ٨٨، بقیه دستگیر شدگان، با پرداخت وثیقه های سنگینی آزاد شده اند. سعید یوزی و كاوه مظفری روز ٢ تیر و روز قبل از آن هم جعفر عظیم زاده و غلامرضا خانی از آخرین این دستگیر شدگان بودند.

اعتراض بین المللی به دستگیری این كارگران، و جنبش اعتراضی اخیر كه می رود تا درب زندانها را جا كنده و كلیه زندانیان سیاسی را آزاد كند، در عقب نشینی رژیم و تحمیل آزادی فعالین كارگری نقش تعیین كننده ای داشته اند. اما تا فرارسیدن آن روز، باید رژیم اسلامی فشار اعتراضات بین المللی برای آزادی كلیه زندانیان سیاسی را همچنان بر خود احساس كند. منصور اسانلو و ابراهیم مددی، از اعضای هیئت مدیره سندیكای كارگران شركت واحد تهران و حومه همچنان در زندان بسر می برند و تحت فشارهای فیزیكی و روحی شدیدی قرار دارند.

موضوع مهم دیگری در همین رابطه، عدم آزادی دو تن از بازداشت شدگان اول مه ٨٨، مهدی فراهی شاندیز و سعید رستمی، است كه دلیل خودداری رژیم از آزادی سعید رستمی عمدتا محل تولد وی بوده است. رژیم اسلامی برای آزادی مهدی فراهی شاندیز یك قرار وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی تعیین كرده، كه همانند تمامی برخوردهای این رژیم به كارگران و شهروندان این جامعه غیرانسانی و اسلامی است. در اطلاعیه ای از "اتحادیه آزاد كارگران ایران" آمده است كه رژیم احتمالا سعید رستمی را از ایران اخراج كرده و به افغانستان باز می گرداند.

گرچه عرصه مبارزه با راسیسم دولتی و رسمی جمهوری اسلامی، عرصه ای تازه برای كارگران نبوده است، اما در مبارزات و اعتراضات پیش روی حتما این موضوع را نیز برجسته خواهیم كرد تا عالم و آدم این را نیز بدانند كه هزینه برگزاری مراسم مستقل اول مه در جمهوری اسلامی در كنار زندان و شكنجه و ترور و غیره، با دیپورت مهاجرین هم هست!

 

دو بند مهم قطنعامه كارگران ایران در اول مه ٨٨: "١١ ـ ما خواهان آزادي كليه كارگران زنداني از جمله منصور اسالو و ابراهيم مددي و لغو كليه احكام صادره و توقف پيگرد هاي قضايي و امنيتي عليه فعالين كارگري هستيم. و

١٣ ـ ما بخشي از طبقه كارگر جهاني هستيم و اخراج و تحميل بي حقوقي مضاعف بر كارگران مهاجر افغاني و ساير مليت ها را به هر بهانه اي محكوم مي كنيم." می باشند. تمامی كارگران و فعالین كارگری و جنبشهای اعتراضی دیگر متشكل در ١٠ تشكل و نهادی كه این قطعنامه را امضا كردند و صف میلیونی مردمی كه شعار "مرگ بر دیكتاتور"شان رهبر رژیم اسلامی را دست به دامن امام زمان كرده است، این دو بند را پی خواهند گرفت. جمهوری اسلامی بداند كه این را تضمین می كنیم.

٢٧ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/27ساعت 21:50 توسط ناصر اصغری |

جمهوری اسلامی، از اینجا! (٢)

پراكندگی صفوف دشمن

ناصر اصغری

 

در یك نقل قول كلاسیك، یكی از سه شروط وقوع انقلاب، پراكندگی صفوف هیأت حاكمه و یا عدم توانائی حكومت كردن از جانب هیأت حاكمه است. چنین پراكندگی ای حاصل بحران‌هائی است كه هیأت حاكمه قادر به حل آنها نیست. جمهوری اسلامی اما خود حاصل بحران در صفوف بورژوازی، حتی قبل از سر كار آمدن بود. حاصل شكست انقلاب ۵٧ بود. مردم در گرماگرم انقلاب هیچگونه وعده و وعیدی از شاه و نخست وزیران "لیبرال" و غیرلیبرالش قبول نكردند. به كمتر از رفتن آن رژیم رضایت نمی دادند. برای به خانه فرستادن مردم، خمینی، كه بی بی سی او را در ماه و سمبل مبارزه علیه شاه كرده بود، اتفاقا وعده‌هائی داد كه بخاطر مخالفت با بعضی از آنها با رژیم پهلوی در افتاده و تبعید شده بود. آزادی پوشش لباس به زنان، حق رأی همگانی، تقسیم اراضی و غیره از حقوقی بودند كه خمینی سرسختانه با آنها مخالفت كرده بود. ایشان همچنین وعده آزادی احزاب سیاسی، رایگان كردن مایحتاج اولیه مردم، مانند آب و برق و نفت و غیره را نیز داد. "شورای انقلاب" قبل از انقلاب كه شامل مرتجعینی چون بازرگان، مطهری و رفسنجانی بود، از طرف خمینی مأمور شدند كه مبارزات كارگران نفت را در نطفه، با صدا خفه كن، خفه كنند. در همان اولین روزهای بعد از سرنگونی رژیم شاه، بازرگان و فروهر كه از یاران نزدیك خمینی بودند، در دولت موقت برای جامعه و بطور مشخص كارگران معترض خط و نشان كشیدند. اسلحه بر زمین افتاده رژیم پهلوی را بلند كرده با همان سیاست و منطق شروع به سركوب انقلاب كردند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/6/27ساعت 21:50 توسط ناصر اصغری |

جمهوری اسلامی، از اینجا! (١)

پایان یك دوره

 

 وقایعی كه این روزها در ایران در جریان است، چون گلوله ای است از آتش كه می رود تا به دوره سیاه سی ساله حكومت اسلامی پایان دهد. دوره ای كه با غصب انقلاب توده ای مردم در سال ۵٧ شروع شد و با سركوب‌های انقلاب فرهنگی در سال ۵٩ و شروع جنگ ایران و عراق در همان سال كه به بهانه آن به آزادی‌های سیاسی و مطالبات مردم حمله می شد، شدت گرفت و با حمله به دولت بنی صدر و وقایع ٣٠ خرداد شصت و كشت و كشتارهای متعاقب آن به اوج خود رسید. این سركوب‌ها تا به امروز ادامه داشته است؛ منتها مردمی كه تجربه یك انقلاب كلاسیك و میلیونی را در پرونده خود داشتند، به سادگی تن به اختناق و اسلام نداده اند. جمهوری اسلامی در این سی و یكی دو سال گذشته بارها و بارها مجبور بوده دسته دسته مردم معترض را در خفا و در ملاءعام به بهانه های مختلف سر به نیست كند تا سایه شوم استبداد اسلامی را بر فراز جامعه همچنان در اهتزاز نگه دارد. در این دوره برای سر پا نگه داشتن اسلام و استبداد اسلامی این رژیم مجبور بوده كه قتل عام‌های "انقلاب فرهنگی"، قلع و قمع شوراهای كارگری و شوراهای تركمن صحرا، حمله به كردستان و توپ و خمپاره باران شهرهای پر جمیعتی چون سنندج، حمله به كارگران از جمله كارگران خواهان كار در خاتون آباد كرمان، گوشت دم توپ كردن چندین میلیون جوان برای صدور اسلام و فتح قدس و كربلا به مدت ٨ سال، قتل عام‌های دسته جمعی زندانیان سیاسی در یك دوره هفت هشت ساله بین سالهای ٦٠ تا ٦٨ و و و را به جامعه تحمیل كند. سیاهی و تباهی ای كه جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل كرده، اما فقط منحصر به اعدام و سركوب های سیاسی نبوده است. فقر خانمانسوز، تن فروشی برای بقاء، اعتیاد در یك بعد غیرقابل توصیف، تبعیض رسمی و دولتی بر زنان و پیروان مذاهبی غیر از شیعه، دست و پا بریدن و اعدام كردن افرادی كه برای زنده نگه داشتن كودكانشان دست به بزه كاریهائی گاها جزئی می زدند، سنگسار در خفا و در ملاءعام و غیره، از دیگر نعمات الهی این حكومت برای این جامعه بوده است.

البته كه چنین وضعیتی به چالش كشیده می شد. اگر فرانسه برای عدم قبول زور و شورش و انقلابات شناخته شده است، ایران خود یك نوع فرانسه است. حداقل از زمان انقلاب مشروطه تاكنون، هر از چند گاهی شاهد قیام‌های توده ای بر علیه زورگوئی و استبداد در ایران بوده ایم. اگر نسلی را با زور و توطئه و دروغ خاموش كرده باشند، نسل بعدی پرچم بر زمین افتاده نسل گذشته خود را به اهتزاز در می آورده است.

جنبش اعتراضی اما در ١٨ تیر ٧٨ ابراز وجود كرد و برای شش روز لرزه بر اندام لرزان حكومت اسلامی انداخت. این جنبش از آن زمان تاكنون فقط پیشروی كرده و توهمات و گرد و غبارها را پس زده و اكنون در اواخر خرداد ١٣٨٨، در سالروز شكست انقلاب ۵٧ رژیم اسلامی را با قدرتی تمام به چالش كشیده است.

٢٠ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/23ساعت 22:16 توسط ناصر اصغری |

یا امام زمان، به داد خامنه ای برس!

 

اوضاع جمهوری اسلامی به شدت آشفته است. خامنه ای را جلو فرستادند كه حرف آخر را بزند و آنهائی را هم كه قرار بود تهدید شوند، تهدید كند. تا جائی كه به چرت و پرتهایش در باره احمدی نژاد و موسوی و رفسنجانی و غیره بر می گردد، فقط از تشتت وضع خودشان حكایت دارد. اما تا آنجا كه به تهدید كردن مردم معترض و برخاسته بر می گردد، انسان واقعا دلش برای خامنه ای می سوزد. وقایع و اعتراضات اخیر چنان وضع حكومت ایشان را زار كرده اند كه دست به دامن امام زمانش شده و می گوید: "ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندك آبرویی دارم كه این را هم خود شما دادید كه همه اینها را فدای انقلاب و نثار شما می كنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا كن كه صاحب این انقلاب شمایی." اگر قرار بود كه دست غیبی به كمك ایشان می آمد، به چنین وضعیتی دچارشان نمی كرد. فقط كسی كه در حال موت است چنین به عجز و لابه می افتد. این اما بلائی بود كه دور و زود بر سر خامنه ای و حكومتش می آمد. اكنون به نظر می رسد كه آن زمان فرا رسیده است.

خامنه ای اما در بخشی از سخنانش مردم معترض را تهدید نیز كرده است. این همه دبدبه و كبكبه لازم نبود. ایشان لازم نیست بگوید كه "من از همه می خواهم به این روش خاتمه دهند و اگر خاتمه ندهند مسئولیت تبعات به عهده آنهاست." بسیجی و پاسداران تحت فرماندهی مستقیم ایشان هم اكنون دارند مردم را در خیابانها می كشند. طنز در این است كه اگر كسی برای عر و تیزهای ایشان تره ای خورد می كرد و اهمیتی قائل می شد، از همان اولش هم به خیابان نمی آمد و شعارهائی چون "مرگ بر دیكتاتور"، "حكومت مذهبی نمی خواهیم" و "سید علی پینوشه، ایران شیلی نمیشه" را هم سر نمی داد. ایشان لازم نیست ما را بترساند. خودش از ترس دارد زهره ترك می شود و دست به دامان امام زمانش شده است.

٢٠ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/20ساعت 22:18 توسط ناصر اصغری |

نامه ای سرگشاده به اعضای حزب حكمتیست!

 

رفقا!

آنچه كه خط كورش مدرسی اینروزها در تقابل با جنبش اعتراضی مردم در این جامعه گفته و پراتیك كرده است، یك افتضاح سیاسی به معنای واقعی كلمه است. متأسفانه "كارگر" و "مبارزه كارگری" در دست بسیاری، از جمله همین كسانی كه با شما در یك حزب عضو هستند، كلمه رمزی برای توجیه شكست طلبی و پرت و پلاگوئی شده است. اجازه ندهید این چنین با سرنوشت سیاسی شما بازی شود. همان كسانی كه شكم طرف مقابل را بخاطر اسم بردن از كارگر، شورا و مبارزه كارگری پاره می كردند، اكنون متخصص "تشكیل مجمع عمومی" و پیش بردن مبارزه از این طریق شده اند! باید برای تك تك شما روشن شده باشد وقتی كه كورش مدرسی و محمد فتاحی از كارگر و مبارزه كارگری حرف می زنند، نقشه ای در سر دارند. می خواهند كسانی با سابقه بیش از دو دهه مبارزه با جمهوری اسلامی را در بزنگاه عظیم ترین اعتراض به جمهوری اسلامی در طول سه دهه حكومت اسلامی بی وظیفه بمانند. برای بسیاری از ما در اپوزیسیون این سكوت شما در برابر خط كورش مدرسی غیرقابل قبول است!

باید برای تك تك شما جای سئوال باشد كه چگونه است خط كورش مدرسی در مقطع حمله آمریكا به ایران در فكر ائتلاف با احزاب برای تشكیل دولت بود، اما یك اعتراض میلیونی را این چنین با دست و دلبازی به میرحسین موسوی تقدیم می كند! و حتی حمایت از آن و شركت در تظاهراتهای حمایتی در خارج كشور را نیز جایز نمی داند؟!

رفقا!

سابقه سیاسی بسیاری از شما برای ما جای احترامی وافر دارد. اگر در برابر افتضاح اخیر خط كورش مدرسی نایستید، پرونده مخالفتتان با جمهوری اسلامی برای همیشه بسته خواهد شد.

 ناصر اصغری

١٨ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/19ساعت 7:16 توسط ناصر اصغری |

كارگران، روز شما فرا رسیده است!

 

ناصر اصغری

 

آنچه كه امروز در ایران در برابر چشمان ناباور خامنه ای در جریان است، فرصتی است كه نزدیك به سی سال بود در انتظارش بودیم. خون گرمی است در رگ‌های جامعه ای تشنه آزادی و برابری. فریاد جامعه ای است كه انقلابش را سی سال پیش ملاخور كردند. خشم فروخورده مادری است كه فرزندش را با دو سئوال اسلامی اعدام كردند. صدای رسای جوانی است كه عشق را از او دریغ كرده اند. آه دل كارگری است كه نان شب فرزند خردسالش را به گرو گرفته اند. خشم زنی است كه تلاش كردند از انسانیت بیاندازند. این خشمی است كه می خواهد اسلام را از جامعه ایران جارو كند.

صدای كارگران پارك لاله است. صدا بازماندگان جمال چراغ ویسی است. آه دل نوعروسان عزیزان از دست رفته شازند كرمان است. صدای خانواده جانباختگان باب نیزو است. دادخواهی خانواده كارگران جانباخته خاتون آباد است. خشم فروخورده بازماندگان صدها و هزاران عزیزی است كه در سیاهچالهای جمهوری اسلامی، زیر شكنجه های لاجوردی، گیلانی، ابراهیم نبوی و دیگر شكنجه گران اسلامی زجركش شدند. آه دل بازماندگان ناهیدهای سنندج است. دادخواهی بازماندگان شوراهای قلع و قمع شده كارخانجات و تركمن صحراست. این صدای مادران جوانان به كام مرگ فرستاده شده در هشت سال جنگ برای صدور اسلام به عراق و قدس و كربلاست.

این جشن شادی كسانی است كه دزدهای بر تخت نشسته تاج و عمامه بر سر، زندگی شان را تباه كرده است.

 

این شادی و سور زمانی به اوج خواهد رسید كه كارگران همانند انقلاب ۵٧ وارد میدان بشوند و ضربه كاری و آخر را بر پیكر جمهوری اسلامی، این دیو منحوس فرود آورند. كارگران اتفاقا قشری هستند كه بیشترین ضربه را متحمل شده اند. در سرنگونی رژیم و برقراری جامعه ای برابر و آزاد نیز، بیشترین سهم را خواهند برد. كارگران یك محیط كار شناخته شده، مانند صنعت نفت و یا پتروشیمی، یا ایرانخودرو و یا ذوب آهن، محیطی چون معادن مس، از جمله مس سرچشمه و میدوك و اهر، كیان تایر و یا هر جای دیگری كه سرش به تنش به ارزد، می تواند كل جنبش كارگری را وارد میدان كند و به وضعیت كنونی و اعتراضات كنونی، رنگ و بوی دیگری بدهد. از پرسنل بیمارستان رسول اكرم میشود آموخت كه روز ٢٦ خرداد یكپارچه اعتراض شد.

نكته مهم دیگر اینكه كارگران در این موقعیت كه صف مزدوران رژیم كاملا درهم ریخته است، سریعا تشكلهای خود را در هر سطحی كه امكان پذیر باشد، درست كنند و متحدانه ظاهر شوند. اعتراضات امروزه منتظر كسی نمی ماند. جنبش كارگری باید آگاهانه مهر خود را بر تحولات جاری بزند. كارگران و به یك معنا فعالین جنبش كارگری باید به حزب خود، حزب كمونیست كارگری بپیوندند. این تنها راه تضمین آزادی واقعی است.

١٨ ژوئن ٢٠٠٩

+ نوشته شده در 2009/6/18ساعت 11:7 توسط ناصر اصغری |

جوانان و نسل قدیم

با كسانی كه پرچم سفید بلند می كنند چه كنیم؟

 

یكی از مهمترین مسائل پیش روی جامعه امروز ایران مضحكه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی است. اكنون دیگر كسانی كه كاندید هستند دارند به روی همدیگر اسلحه می كشند. همانهائی كه در دوره ای نه چندان پیش با همدیگر در دانشگاهها "انقلاب فرهنگی" می كردند؛ در سالهای دهه ٦٠ شكنجه كرده، می كشتند و تیرخلاص می زدند؛ كردستان و تركمن صحرا را با هم به خون می كشیدند؛ ٨ سال در جنگی كه اكنون خودشان می گویند لزومی نداشت، میلیونها جوان این مملكت را گوشت دم توپ كردند؛ هنوز هم در خفا با همدیگر همدستند كه دستمزدها را نپردازند، اكنون در ملاء عام "آبرو، حیثیت و ناموس" همدیگر را بر باد می دهند. احمدی نژاد از كثافت‌های رفسنجانی و ناطق و نوری و دیگر همدستانش می گوید، از قلابی بودن مداركشان پرده بر می دارد، و آنها هم از ٩ میلیارد دلار كمكی كه ایشان به حماس و حزب الله و دیگر تروریستها كرده است ـ در فضای فقر بی نظیری كه دامن جامعه ایران را گرفته است ـ پرده بر می دارند. بهرحال درباره انتخابات زیاد حرف زده ایم. نكته ای كه من می خواهم به آن بپردازم، موضع كسانی است كه در برابر جمهوری اسلامی پرچم سفید بلند كرده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/6/9ساعت 22:25 توسط ناصر اصغری |

انتخابات؛ دو یادداشت

 

محجوب، كارگران و میرحسین موسوی

 

علیرضا محجوب، یكی از نمایندگان مجلس اسلامی و دبیركل خانه كارگر رژیم اسلامی این روزها تور تبلیغاتی برای جلب حمایت از میرحسین موسوی براه انداخته و اعلام كرده است كه "هیچ كس به اندازه میرحسین موسوی در تحكیم پایه های تأمین اجتماعی مؤثر نبوده است". در خصوص این تور و این اظهارنظر اشاره به چند نكته خالی از لطف نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2009/5/29ساعت 11:21 توسط ناصر اصغری |