تعجبهای دروغین رژیمی ها
بعد از به آتش كشیده شدن عكس خمینی در تظاهرات ١٦ آذر و پخش خبر و فیلم آن در رسانهها و از جمله در برنامه خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی، دلباختگان و سران و دست اندركاران حال و گذشته جمهوری اسلامی جملگی جلو صحنه آمدند و قیافهای متعجب بخود گرفتند! گفتند كه به آتش كشیده شدن عكس خامنهای و اكس و وای دور از انتظار نبود، اما به آتش كشیدن عكس خمینی دیگر عبور از خط قرمزهاست! اینها واقعا به خود باوراندهاند كه جنگ و دعوا بر سر رئیس جمهور شدن احمدی نژاد و یا موسوی است!
خودشان می دانند كه دارند دروغ میگویند. تمام دعوای پوزیسیون و اپوزیسیون پرورژیمی سر همین نكته است كه شیوهای را كه احمدی نژاد و دم و دستگاه ایشان در پیش گرفته است، كل "نظام" را به سرعت به طرف سرنگونی میبرد. اولین كسانی كه در رابطه با "خطر سرنگونی" هشدار دادند، همین كسانیاند كه امروز "متعجب" شدهاند. جز مهاجرانی و خامنهای و موسوی و مخملباف و تیپهای این چنینی، چه كسی در این مملكت میتواند فرقی بین قساوتهای خمینی و احمدی نژاد ببیند؟! بر چه اساسی جامعهای كه به خمینی رضایت میدهد، نباید به احمدی نژاد و خامنهای هم رضایت بدهد؟
انقلاب جاری چارهای ندارد جز اینكه در سر راه تعیین تكلیف نهائی با جمهوری اسلامی تعدادی را متحیر و متعجب نیز بكند. عدهای شاید واقعا تعجب كنند از تعجب كردنهای دروغین رژیمیها. به نظر من همینها پروسه تعیین تكلیف مردم با خود را نیز در این آتش زدن عكس خمینی میبینند. موسوی اگر با احمدی نژاد و خامنهای خورده حساب دارد، اما نخست وزیر محبوب خمینی بود. مهاجرانی اگر جزء لباس شخصی های احمدی نژاد نبوده، جزء سیاه جامگان خمینی كه بود. مخملباف و نبوی اگر تبعیدی دوره احمدی نژادند، از ممیزیهای اصلی سازمان ارشاد اسلامی خمینی كه بودند! این "تعجب و حیرت" در واقع وحشت است.
١٤ دسامبر ٢٠٠٩
كارگران و جمهوری اسلامی
جواب جنبش كارگری چیست؟
اظهارنظر و مانورهای این دوره حكومتیان درباره و در برابر جنبش كارگری، گویای موقعیتی است كه جمهوری اسلامی در آن قرار دارد. جمهوری اسلامی ظاهرا هنوز سرپاست و سرنگون نشده است؛ اما در برابر بخشی از جامعه كه بر آن حكومت می كند در روز روشن مانور نظامی می دهد! همین مانور نظامی، راستش وضعیت زار آن را در برابر مخاطبینش به نمایش گذاشته است. اعتراضات تودهای وسیع و میلیونی بعد از وقایع انتخابات دور دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران، جامعه را وارد فاز دیگری كرده است. فازی كه رژیم علنا و رسما اعلام كرد كه بازی انتخابات را كنار گذاشته و در برابر جامعه، فقط اتكایش به تفنگ و زور است. جامعه در واكنش به این اعلام جنگ، چنان لرزه ای بر وجود این رژیم انداخت كه دنیا را لرزاند. در این باره زیاد نوشتهایم. قصدم در این یادداشت پرداختن به انتظاری است كه جامعه از جنبش كارگری دارد. این انتظار جامعه در واكنش جمهوری اسلامی به جنبش كارگری كاملا مشهود است. جامعه ایران تجربه دخالت جنبش كارگری در انقلاب ٥٧ را دارد كه چگونه با ورود كارگران نفت سرنوشت رژیم شاه یكسره شد. حتی اگر بخش اعظم جامعه این تجربه را فراموش كرده باشد، كاربدستان جمهوری اسلامی آن را تمام و كمال به یاد دارند.
زنده باد رادیكالیزه شدن جنبش كارگری
ناصر اصغری
كسانی كه جنبش كارگری را در كشورهای غربی دنبال كرده باشند، می دانند كه رادیكالیزه شدن حتی یك تك اتحادیهای، چه شور و شعفی را به دنبال خود میآورد. واقعه نسبتا محلی و "كم اهمیتی" كه رسانههای رسمی خبرش را پوشش خبری میدهند، موضوعی است كه در خود به اهمیت موضوع اشاره دارد.
جنبش كارگری علی العموم ضربات سختی را متحمل شده است. عقبگردهای فاحشی را در جنبش كارگری شاهد بودهایم. این عقبگردها را بیشتر از هر جای دیگری در كشورهای غربی میشود دید. به مناسبتهای مختلف، این موضوع را در شمارههای مختلف نشریه "كارگر كمونیست" به بحث گذاشتهایم. اینجا به احترام شعبه ١١٣ Amalgamated Transit Union (ATU) "اتحادیه كارگران اتوبوسرانی بین شهری تورنتوی بزرگ (GTA)" در کانادا فقط به خبر مهمی كه در یكی دو روز گذشته باعث شد روزنامه ها و رادیو و تلویزیون مهم شهر بعنوان یكی از اخبار مهم خود پوشش خبری بدهند، می پردازم و این خبر مهم را به اطلاع خوانندگان این سطور میرسانم.
ATU دو سال پیش وارد اعتصابی "غیرقانونی" یك روزه شد كه نشان داد این بخش از جنبش كارگری چقدر در اقتصاد شهر بزرگی چون تورنتو و حومهاش، تأثیر تعیین كنندهای دارد. همین رسانههای مزبور آن زمان از رئیس اتحادیه، باب كنیر، Bob Kinnear چنان شیطانی ساختند كه هر انسان ساده و خوشباور را دشمن او میكرد و تمام كاسه كوزهها را، چه مربوط و چه بیربط، بر سر او میشكست. ما همان زمان در شماره ٣٥ نشریه "كارگر كمونیست" گزارش این اعتصاب و تأثیر آن بر شهر تورنتو را منتشر كردیم.
آن موقع باب كنیر تازه به ریاست این اتحادیه انتخاب شده بود و رسانههای اجیر و كارفرماهایشان انتظار به سر رسیدن دوره سه ساله ریاست او را روزشماری می كردند و در ذهن خود كنار گذاشته شدن ایشان را محاسبه كرده بودند؛ چرا كه ظاهرا رسانه ها كار خود را به شیوه احسنی انجام داده بودند! ٣ دسامبر ٢٠٠٩، روز انتخاب رئیس اتحادیه مزبور برای یك دوره سه ساله دیگر فرا رسید. از ٩٥٠٠ عضو این اتحادیه، ٧٠٠٠ نفر در این واقعه بی مانند شركت كردند. شركت ٧٤ درصد از اعضای یك اتحادیه به این بزرگی در غرب، حداقل در تاریخ این اتحادیه، در جلسه انتخاب رئیس اتحادیه یك واقعه بی نظیر بوده است. باب كنیر با رأی ٨٠ درصدی بار دیگر به ریاست این اتحادیه انتخاب شد و برای یك دوره سه ساله دیگر، موی دماغ كارفرماها و رسانههای جیره خوار خواهد شد.
در نگاه اول چنین خبری به این حد مهم به نظر نمیرسد؛ اما برای كسانی كه میدانند چه تعداد كمی از اعضای اتحادیهها معمولا در كشورهای غربی در جلسات اتحادیهها شركت میكنند، این خبر فوقالعاده مهم است. بخصوص اینكه شهرداری تورنتو، رسانههای اصلی شهر و كارفرماها برای كنار زدن رهبر رادیكال این اتحادیه دندان تیز كرده بودند. اعضای AGU از این توطئه باخبر بودند و پوزه این مثلث شوم را به خاك مالیدند. باب كنیر، اعضای رادیكال ATU و حامیان آنها در تورنتو شایسته قدردانی جهانی هستند.
٣ دسامبر ٢٠٠٩
آتن زیر چكمه خرابكاران
دسامبر سال ٢٠٠٨ يعني يك سال پيش، یونان شاهد اعتراضات خیابانی وسیعی بود كه توجه جهان را برای لحظاتی از بحران مالی، به خشم و اعتراض به بوجود آورندگان این بحران جلب كرد. اعتراضات اولیه به قتل نوجوانی به دست پلیس آتن شروع شد و به سرعت مرز درگیری پلیس با چند نوجوان را در نوردید و با همزمان شدن فراخوان اتحادیههای كارگری و احزاب چپگرای یونان به اعتراض به كاهش مزایا و غیره با این موضوع، چهرهای كاملا زیر و رو كننده به خود گرفت. یك ماه قبل از آن هم صدها هزار نفر در چندین شهر یونان، از جمله آتن به وضعیت معیشتی خود و كاهش خدمات اجتماعی اعتراض كرده و كشور را برای یك روز در اعتصاب كامل فرو بردند. صحنه برای اعتراضی تودهای چیده شده بود. این اعتراض و خيزش گسترده همچنین همزمان بود با بحران مالیای كه جهان را در خود فرو برده بود و پساندازهای اندك مردم مزدبگیر را در عرض ساعات كوتاهی در بسیاری از كشورها، از جمله كشورهای اروپائی دود كرده و به هوا فرستاده بود. فضای اعتراضی جهان را در خود فرو برده بود. قتل نوجوان آتنی فقط بهانهای شد كه مردم یكپارچه به خیابان آمده و به سیستم ریاضت كشی نظم نوینی نه بگویند و آن را به چالش بطلبند.
و در دستامبر امسال يعني همين روزها در اولین سالگرد این شورش، مردم زیادی به خیابانهای شهرهای مهم یونان ریختند تا طبقه حاكمه فراموش نكند اعتراض و نفرت عمومی به وضع موجود همچنان بالاست. اینها اما با احزاب رنگارنگ و با چكمه پوشان خونریزش تهدید می كنند. یكی از وزرای دولت یونان گفته است: "این پیام صریح را میدهیم که تکرار خشونتهای مرکز آتن را تحمل نخواهیم کرد و آتن را تحویل خرابکاران نمیدهیم." اگر كسی با چنین تهدیدهائی زندگی روزمره خود را رقم میزد، از همان اول دست به هیچ اعتراضی نخواهد زد. از اعتراض سال گذشته معلوم است كه بر خود لرزیده اند. یونان و در بعدی وسیعتر، كل جهان زیر چكمه خونین خرابكاران و جانیان است. سیستم ورشكسته و خون آشام سرمایهداری، باید گور خود را گم كند. هر چقدر بیشتر بر ادامه چنین وضعیتی پافشاری كنند، بر خشم مردم كارگر و زحمتكش میافزایند. پلیس یونان، كه حداقل شهر آتن را در سالگرد اعتراضات سال گذشته قرق كرده است، گفته است ١٥٠ آنارشیست از چند كشور برای برگزاری سالگرد مرگ نوجوان آتنی به این شهر آمده اند. میتوانند تعداد ناراضیان به وضعیت بردهوار نظم نوین جهانی را برای راحتی خیال خود هر چقدر می خواهند پائین بیاورند و هر انگی و ماركی كه دوست دارند به این معترضین بزنند. اما با سیستمی كه دائم معترض تولید می كند، جز اعتراض، چه میشود كرد! نكتهای را كه باید جدا به آن فكر كرد، این است كه دنیای غرق در اعتراض، به ابزار قدرتمند اعتراض نیاز دارد. به متشكل شدن و دارای افق بودن احتیاج دارد. بدون در آوردن قدرت سیاسی از دست بورژوازی، انسان معترض رها نخواهد نشد و ابزار گرفتن این قدرت سیاسی، حزب كمونیستی طبقه كارگر و متشكل شدن در این حزب است. یونان متاسفانه هنوز فاقد این ابزار است.
٨ دسامبر ٢٠٠٩
دیوارهای زندان را یارای تجربه مبارزاتی و اتحاد كارگران نیست
مبارزه كارگران نیشكر هفت تپه در دو سه سال گذشته، نقطه عطفی در جنبش كارگری ایران بوده است. جنبش كارگری ایران البته در همین یكی دو سال، لحظات مهمی را چون اول ماه مه ٨٨ در تاریخ خود ثبت كرده است. اما تداوم مبارزه و تحمیل تشكل به دولت و غیره در نیشكر هفت تپه، نمونه برجستهای بوده است. در قوانین نوشته و نانوشته جمهوری اسلامی، انتخاب نمایندگان كارگران غیرقانونی است؛ اما كارگران نیشكر هفت تپه قانونشان را به سخره گرفته و نماینده های خود را، به كوری چشم جمهوری اسلامی و تمام نوكران ریز و درشتش، انتخاب كردند. اعتصاب در این كشور حرام و غیراسلامی اعلام شده است، اما نام هفت تپه امروز به لطف اعتراضات قدرتمند كارگران نیشكر هفت تپه بر سر زبانها افتاده است. اخبار مبارزات كارگران نیشكر هفت تپه، بارها سر تیتر اخبار مهم كارگری ایران و جهان شد.
دروغ چیز بدی است!
در جواب سیاوش دانشور
سیاوش دانشور در یكی از آخرین شاهكارهایش، تنفر خود از حزب كمونیست كارگری را با فحاشی و دروغ و برخورد شخصی به اعضای حزب كمونیست كارگری به اوج رسانده است. او به بهانه اینكه حزب كمونیست كارگری از "انقلاب انسانی برای حكومتی انسانی" حرف زده، زمین و زمان را به هم بافته و كلی بد و بیراه به حزب گفته است. ایشان كه در ابتدای مطلبش مدعی شده دوستش مطلبی متین نوشته است، منظور خود از متانت را در یكی از فحشنامههای تیپیك این چند ساله اخیر بیان كرده است. هر ناسزا و صفتی را كه فكر كرده میتواند محمد آسنگران را اذیت كند، بر صفحه كامپیوترش آورده است. با زشتترین كلمات به حزب كمونیست كارگری متلك پرانده است. او و دوستان هم محفلش از لحاظ سیاسی شایسته این نیستند كه كسی جوابی به آنها بدهد. اینها مسئلهشان اساسا ضدیت با حزب كمونیست كارگری است. نگران این نیستند كه گویا حزب كمونیست كارگری اشتباه میكند و یا به انحراف میزند. مسئلهشان این است كه بلندگوهایشان را به فحاشی به حزب كمونیست كارگری اختصاص بدهند! این رسالتشان است. اینها "نوید بشارت" را در دامن خود پروراندند.
سیاوش دانشور چندین جا در فحشنامهاش گفته است كه ما شعارهای "حكومت كارگری" و "جمهوری سوسیالیستی" را از نشریات و ادبیات حزب پاك كردهایم. انسان شریف دروغ نمیگوید. بجز یك اطلاعیه كمیته خارج كشور حزب كمونیست كارگری، كه خوراك بهانه برای حمله به حزب به دست اینها داده است، حتی یك اطلاعیه دیگری از حزب كمونیست كارگری بدون شعار "زنده باد جمهوری سوسیالیستی" و "آزادی، برابری، حكومت كارگری" منتشر نشده است. هیچ نشریهای از حزب كمونیست كارگری بدون شعارهای "آزادی، برابری، حكومت كارگری" و "زنده باد جمهوری سوسیالیستی" منتشر نشدهاند. انسانی كه در سیاست دروغ میگوید حقیر و توطئه گر است.
ادبیات چرکین و عفونت کلام نوع نوشته سیاوش دانشور بازتاب درد بیدرمان سیاسیون شکست خوردهای است که دلیل شکستشان را در عملکرد و پیشرویهای حزب كمونیست كارگری جستجو میکنند؛ اما اینها را قاطی بحث درباره کمونیسم کارگری كردن، به آنها زیادی بیربط است. همان اولی، همان فحاشی، تسکین بهتری برای دردهای شان، به آن مفتخر باشند!
١٦ نوامبر ٢٠٠٩
انقلاب و اصلاحات
طبقه كارگر پيشقراول انقلاب و اصلاحات
بار ديگر مقوله انقلاب و اين بار بطور جديتري در دستور روز مردم و طبقه كارگر در ايران قرار گرفته است. در اين نوشته سعي ميكنم با در نظر گرفتن اتفاقات پس از انتخابات رياست جمهوري اسلامي در ايران، اين مقوله را همراه با مقوله "اصلاحات" مورد بررسي قرار بدهم. پرداختن به اين دو مقوله از اين جهت حائز اهميتاند كه اينك تلاشي سخت و بي وقفه توسط عدهاي در جريان است كه "انقلاب" را آنچه كه نيست جلوه دهند. بعنوان مقوله و كلمهاي بد، نجس و در بهترين و مهربانترين زبان، نالازم به خورد مخاطبان خود بدهند. و "اصلاحات" را هم به جابجائي مهرههاي حكومت تقليل داده و به عرش اعلا ببرند. در اين نوشته سعي ميكنم نشان دهم كه اين تلاشي است عبث و اهداف آن هم آميخته به كلاهبرداري سياسي است.
بیست سال فروپاشاندن
نهم نوامبر امسال همزمان بود با بیستمین سالگرد جشن و پایكوبی دمكراسی بازار آزاد بر خرابه های دیوار برلین. بیست سال زندگی مردم در دو قطب شرق و غرب و وسط این دو را فروپاشاندند. اثرات این فروپاشی را هر روزه بر زندگی مان می بینیم. اوجگیری قوم گرائی و میدان دار شدن ارتجاع مذهبی فقط دو جنبه زمخت از اثرات این فروپاشاندن است. باید در جای دیگری به جوانب مختلف این فروپاشی و فروپاشاندن بپردازیم. اینجا در حاشیه شادی و هلهله سرداران قطب "پیروز" به نكاتی لازم دانستم اشاره كنم.
كارگران و معضل تشكل
داستان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان
مدیای مهندسی افكار، كه این روزها بازارش به یمن اینترنت بدجوری كساد است، تبلیغات زیادی حول انتخابات ریاست جمهوری ـ "اولین انتخابات دمكراتیك" ـ در افغانستان براه انداخته است. ظاهرا این یكی عبور از مرحله لوئی جرگه ـ لوئی گی انتخابات ـ بود. این بار قرار بود رئیس جمهور افغانستان در یك پروسه انتخاباتی آزاد و نه توسط سران عشایر و قبایل و فرقه های مذهبی و غیره در لوئی جرگه، انتخاب شود. دوره ای به قول خودشان پساطالبانی!